شب تار

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را / خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را

هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت / شد آب سرد، گرمی بازار خویش را

در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم / دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را

زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک / در خواب کن دو دیده‌ی بیدار خویش را

هر دم چو تاک بار درختی نمی‌شویم / چو سرو بسته‌ایم به دل بار خویش را

از بینش بلند، به پستی رهانده‌ایم / صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را

 

[صائب تبریزی / میرزا محمّدعلی صائب تبریزی در حدود سال ۱۰۰۰ هجری یا یکی دو سال بعد از آن در تبریز زاده شد و هشتاد سال زندگی کرد]

/ 1 نظر / 2 بازدید
اکبر

اگه بدونیم "قدر شب تار خویش را" ...