از خودت بیرون بیا!

 

 

"کیارستمی در هر حال تکه مهمی از جوانی من است. همیشه یک شوخی داشت. موقعی که مجلات فرنگی را ورق می‌زدیم می‌گفت احمدرضا این شماره هم درباره من چیزی ننوشته‌اند، اما 30 سال بعد این معجزه اتفاق افتاد... بگذار برایت چیزی بگویم؛ پارسال بود که داشتم نیچه می‌خواندم. حالم خیلی بد بود. دوستی آمد و گفت به جای نیچه، مولانا بخوان. من هم شروع کردم به مثنوی خواندن. خیلی حالم عوض شد. یک روز نشستم اسم همه آدم‌هایی را که ازشان کینه به دل داشتم روی کاغذ نوشتم و روی اجاق گاز سوزاندم. زنم وقتی بیدار شد بوی سوختگی و دود را که حس کرد، پرسید این بو از چیست. خجالت کشیدم و جوابش را ندادم. اما از آنجا که من هیچ چیزی را از او مخفی نمی‌کنم، شب ماجرا را برایش تعریف کردم و او هم کلی خندید.

اسم کیارستمی هم توی آن لیست بود؟

کیارستمی هم بود. خیلی‌های دیگر هم بودند. دوستی که به من پیشنهاد مولوی خواندن داد، چیز خوبی به من یاد داده. هروقت برایش ماجرایی را تعریف می‌کنم می‌گوید؛ خب به ما چه؟ این رویکرد، جهت فکری مرا عوض کرده. این دوست و استادم به من می‌گوید از خودت بیرون بیا و بیرون را ببین. می‌گوید اینقدر در شعرها و نوشته‌هایت از درون خودت مثال نزن. در فیلم وقت خوب مصائب گفته بودم من با عرفان مساله دارم. این کلام من از خامی بود. بدون رو دربایستی باید بگویم که مزخرف گفته بودم. مگر می‌شود نسبت به این دریای لایتناهی و بی‌انتها بی‌تفاوت بود. این کلام مولوی است که می‌گوید اگر پر نداری پرواز نکن. یعنی اگر چیزی نمی‌دانی درباره‌اش حرف نزن. خود من وقتی سوالی پرسیده شود که جوابش را ندانم به راحتی می‌گویم نمی‌دانم. ایرانی‌جماعت اما محال است بگوید نمی‌دانم. شما هرچه بگویی و بپرسی او بالاخره یک جوابی برایش می‌تراشد.

 

[گفتگو با احمدرضا احمدی / نگاه پنجشنبه، شماره سی و شش]

/ 3 نظر / 10 بازدید
احمد

وبلاگ خوبی داری.ایشالا موفق باشی

تورج

هنوز اسمش تو لیستمه ولی این لیست مال منه دلخوریاش مال خودم ؛ هر چی که موند مال همه