رنگ‌ها

 

من در تمام عمر

ستارگان را در آسمان

برگ‌ها را بر درخت

و رنگ پیراهن دختری را

که خیال می‌کردم

ملکه همیشه‌ی رویاهای من است

خاکستری دیدم

چه‌قدر دور بودند رنگ‌ها

و صدای ملکه همیشه‌ی رویاهایم

که غربتی اندوه‌ناک را خبر می‌داد

در میان لکه‌ای سیاه پیچیده شد

و برای من انگار

بالاتر از سیاهی

رنگی نبود

که صدای او را نشنیدم.

بعد از مرگ

کوچ خواهم کرد

به جایی که رنگ‌ها زنده باشند

و سبز؛ سبز باشد

و زرد فهمیده شود

و آبی حس شود

و قرمز هیجان را معنی کند

و صورتی

که رنگ پیراهن ملکه همیشه‌ی رویاهای من بود

تداعی‌گر حضورش باشد

 

10 اردیبهشت 92

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
مریم عبدی

سلام مجموعه شعر « ثبت احوال باران» چاپ شد. این مجموعه را در اینجا بیابید: مصلی ـ نمایشگاه کتاب ـ سالن شبستان ـ راهرو ۲۱ – غرفه ۳۱ – نشر روزگار ۱۱ ــ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

اکبر

کوچ... هر وقت احساس می کنم خیلی چیزها را نمی فهمم نیازم به آن بیشتر می شود. ای کاش آسمان همه جا همین رنگی نباشد. کاش رنگها هرجایی معنی متفاوتی داشته باشند.

پری

آقا رضا این شعر خیلی به دلم نشست... انگار که خود من بود... برای من هم انگار بالاتر از سیاهی رنگی نبود! متشکرم

فخرالدین احمدی سوادکوهی

دورد رضا چطوری؟ از اینکه می نویسی خرسندم. نوشته می وشی. تو را می خوانند. یک سبد واژ] همیشه همراهت هست. این خوب است. می دانم خوب است. فقط یک چیز تو رما اذیت می کند. رک بگویم شاید برنجی و رنجیدی هم کاری اش نمی شود کرد . (من) من ِ تو اذیتم می کند. یکبار نوشته بودم خودت را از همه ماجراها کنار بکش و از دور ببین و بعد آنچه می بینی را توصیف کن. خودت درگیر ماجراهای ذهنی و عینی نشود. منِ تو را می گویم ها این دوشعر تازه گفتم. می دهمش به تو دوست داشتی بخوانش 1 آواز کلاغ به یکرنگی اوست کلاغ را دست آموز دانه و آب کن شاید روزی چون تو سرود آزادی سر داد! 2 بگذار کودکم امروز کودکی هایش را سیر بخندد شاید نداند فرداها برای گریستن است! بدرود