ماجرای یک غذای درباری

 

«چلوکباب با همه حس نوستالژیکی که دارد، یک غذای کاملا سیاسی است! می‌گویند در دوره مشروطه وقتی یکی از مشروطه‌گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است یکی از حاضرین که صاحب چلوکبابی بوده می‌پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می‌گوید مشروطه یعنی چلوکباب ارزان و بعد با دستش طول کباب را نشان می‌دهد و می‌گوید: "کباب به این طول خواهد بود" و سپس بازویش را نشان داده و ادامه می‌دهد: "قطر کباب هم به اندازه قطر بازوی من!"

همچنین روایت می‌شود که در سال ۴۲۳۱ وقتی قیمت قند وارداتی به خاطر جنگ بین روسیه و ژاپن بالا رفت علاءالدوله، هاشم‌قندی و اسماعیل‌خان را که جزء تجار قند بودند و قیمت آن را بالا برده بودند احضار کرد و مشغول مذاکره با آنها شد. بعد از کمی‌صحبت علاءالدوله که مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند و هنگامی‌که می‌خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را ۰77 ضربه شلاق بزنند.

وقتی که موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت: هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و الان چون چلوکباب حاضر است پس باید چلوکباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاق‌ها را باید بخورید!

این‌طور که میرزا محمدرضا معتمدالکتاب نویسنده کتاب تاریخ قاجار نوشته، پای کباب را ناصرالدین‌شاه به ایران باز کرد. می‌گویند به دستور شخصی ناصرالدین شاه که اصلیتی قفقازی داشته، نوعی غذای قفقازی به ایران وارد شده که بعدها آشپزهای درباری شیوه پخت آن را کمی‌تغییر داده‌اند و کباب امروزی به‌عنوان یک غذای کاملا ایرانی ماندگار شده است.

بعدتر، کباب از یک غذای درباری کم‌کم به یک غذای بازاری تبدیل شد و ۲ تا 4 مغازه چلوکبابی در بازار به راه افتاد. مثل کبابی شمشیری که در اوائل حکومت محمدرضاشاه در ضلع جنوب شرقی سبزه میدان افتتاح شد و بعدها پاتوق متجددین و اداری‌های آن زمان شد.»

زهره شریفی؛ مجله خبری خبرگزاری مهر

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
آبی

خدا ناصرالدین شاه رو بیامرزه .. اگه اون نبود فکر کنم حالا حالا مرزهای ما فقط یه رو داشت .

آبی

البته این رو هم اضافه کنم که به شدت با آدمهایی که روزای تعطیل بار میکنن منزلشون رو میرن به طبیعت و با یه کباب خوردن همه جا رو به افتضاح میشکن کاملا مخالم بیچاره طبیعت :(

زینب

آخ فکرشو بکنین با دهن روزه این همه مطلب درباره ی غذای مورد علاقتون بخونین[ناراحت] خدا بیامرزه این ناصرالدین شاه رو

اکبر

سلام/ خوشم میاد شکمو بودنت به همین چند خط هم رسیده...[نیشخند]

متین

پس برای همین همه سیاسی شده ایم حتی وقتی می بینیم ذاتاً ساست را دوست نداریم.