دیزی در "یوسف آباد، خیابان سی و سوم"

سعید بی نیاز / منبع: http://www.louh.com

یوسف آباد خیابان سی و سوم/ سینا دادخواه/ نشر چشمه
این روزها داستان نوشتن با اتیکت تهران مد شده است. اگر در روزگاری هر از چند سال کتاب هایی مثل تهران مخوف، تهران شهر بی آسمان و شب های تهران چاپ می شد، این روزها در طول چند ماه می توانی در ویترین کتاب فروشی ها چند داستان تازه به چاپ رسیده ببینی که از همان عنوانشان تهرانی بودنشان را داد می زنند. این که چرا این اتفاق افتاده خودش جای بحث مفصل تری می طلبد. تحقیقی دقیق و طولانی که شاید بهترین نمونه اش هنوز کتاب اسطوره تهران جناب ستاری است. البته شاید با این انبوه کتاب های در مورد تهران اگر آن کتاب هم دوباره ویرایش شود جناب ستاری به نتیجه های متفاوتی برسد. به هر حال کتاب سینا دادخواه یکی از همین کتاب های شهری است. داستانی که بیش از داستان کلیشه ای عشقی است، مکان های وقوع داستان در آن به چشم می آیند. یوسف آباد خیابان سی و سوم، داستان زندگی چهار نفر مرتبط به هم است که هر فصلش از زبان یکی از آن ها  روایت می شود. یکی جوانی است دانشجوی عکاسی که آرزوی مشهور شدن در زمینه عکاسی مد را در سرش می پروراند و برای همین سرش پر است از برندهای متفاوت. او یک پاساژگرد حرفه ای است و اولین پاتوقش در داستان پاساژ گلستان شهرک غرب است. نفر دوم داستان مردی است میانسال که هم عکاس است و هم استاد زبان و حالا زیر پر و بال نفر اول را گرفته و آتلیه اش را به او سپرده است. قابل حدس است که برای پیش رفتن یک داستان عشقی دو نفر آخر باید زن باشند. یکی میانسال به به مرد دوم بخورد و یکی دانشجوی جوان دانشگاه تهران که به نفر اول ربط دارد. حالا بگذریم از این که این وسط کجای داستان مثلث عشقی هم وجود دارد و این مثلث تکلیفش چه می شود. مکان های داستان همه از دل تهران مدرن بر آمده اند. مرد جوان داستان نوجوانیش را در بین ساختمان های اکباتان گذرانده است و توصیف های دقیقش از تحول اکباتان به عنوان یک شهرک امروزی کاملا واقع گرایانه از آب در آمده است. جالب این جاست که پاتوق خرید امروزش یعنی پاساژ گلستان را هم همان کسی طراحی کرده که طراح ساختمان های اکباتان بوده است. بقیه داستان در فرهنگسرای نیاوران و شهر کتاب پایین ترش و کمتر در یوسف آباد اتفاق می افتد. به این حساب مکان های داستان سهوا یا عمدا از جاهای مدرن تر تهران انتخاب شده اند. هیچ جای داستان قرار نیست که نوستالژی لاله زار و منوچهری برای خواننده میانسال تر زنده شود. دادخواه دست گذاشته روی مکان هایی که برای نسل جوان قشر متوسط به بالای تهران آشناست و جذابیت داستانش را روی تعریف همین سبک زندگی گذاشته است. ریتم سریع روایت هم بی ربط به ریتم سرسام آور زندگی در تهران نیست و رفت و آمد داستان در مکان های تهران به یک تهران  گردی اجباری شبیه است. مونولوگ های این آدم های چهارگانه که مکمل همدیگر هستند فراز و فرود زیادی دارد. مثلا در فصل اول که مرد جوان داستان در پاساژ گلستان منتظر زن جوان داستان است مونولوگ ها خیلی خوب در آمده است، مخصوصا این که این مونولوگ ها حتی در حضور زن جوان ادامه پیدا می کنند و داستان همچنان ذهنی پیش می رود، اما وقتی نوبت زن جوان داستان می شود مونولوگ ها آن قدر زنانه در نیامده اند و چیز چندانی از شخصیت داستان را رو نمی کنند. به هر حال اگر می خواهید خودآموز سبک زندگی در قشر فرهنگی متوسط به بالای تهران را به صورت داستان بخوانید، این کتاب را از دست ندهید.

/ 1 نظر / 69 بازدید
پیشخون

سلام/ جای شما خالی ظهر پنجشنبه دیزی زدم توووووپ! اما نه سامان بود، نه لیلا، نه استاد نجات و نه حتی ندا... بد دردیه تنهایی دیزی خوردن!