هواخوری

 

 

حالا هوا آن‌قدر سرد شده که وقتی "ها" می‌کنی، بخار از دهانت بیرون بزند. حالا هوا آن‌قدر سرد شده که بشود یقه بارانی و پالتو را بالا داد و دست‌ها را توی جیب کرد و در خیابان قدم زد وَ گاهی هم کنار چرخ باقالی‌فروش یا لبوفروشی ایستاد و دلی از این خوردنی‌های لذیذ سیر کرد. حالا هوا آن‌قدر سرد شده که با خودت غُر بزنی که اخوان چرا گفت "هوا بس ناجوانمردانه سرد است". حالا هوا آن‌قدر سرد شده که برای دیدار دوستان، از خانه بیرون بزنی؛ به امید ساعت‌ها گپ زدن...

...

بعداز تحریر: یکی از همین روزهای سرد پاییزی. همراه با رعنا‌بانو در کنار صابر ساده، شهرام جمشیدی و روح‌اله دلخانی؛ مردانی از جنس هنر و عشق...

/ 3 نظر / 10 بازدید
اکبر

منم هستم؛ روح اله، شهرام و البته رعنا بانوی نازنین. لبو خور نیستم اما باقالی هم پایه ام. ها کردن و گم شدن اون توی نور چراغ های خیابون هم هستم. کلا سرما رو دوست دارم. هه اتفاقات باحال زندگیم توی سرما رخ داده. همه جوره پایه ی سرما و مخلفاتش هستم؛ حتی کرسی و سیگار با دستان یخ زده:)

فریبا

هوا گاز می گیره و گزنده است اما زمستان با تمام سردیش حس گرمی در رگهایت تزریق می کند[گل]

سمانه

چ خوب دوستانی دارید از جنس هنر و عشق ...که توی این شهر کم پیدا می شود.رعنا علاوه بر نام زیبا چهره ی زیبایی هم دارد چند ساله است این رعنا بانو؟همه یک طرف رعنا یک طرف...