اسطوره زنده

در 1319 در سبزوار به دنیا آمد. در زادگاهش دست به کارهای مختلفی زد؛ مدتی کشاورزی کرد و مدتی هم گله‌داری. چند صباحی هم به کارگری در کارگاه‌های مختلف روستایی پرداخت. وقتی به تهران آمد در یک چاپ‌خانه مشغول به کار شد و بعد در سالن سینما به عنوان کنترل‌چی فعالیت کرد.به بازی‌گری و تئاتر علاقه داشت و همین علاقه او را به سمت صحنه تئاتر سوق داد. در آخرین ماه از سالِ 1353 بود که روی سن تئاتر بازداشت شد و پس از دو سال از زندان بیرون آمد.

محمود دولت آبادی؛ نویسنده‌ای که به گمانم در دوران حیات خود توانسته به یک اسطوره‌ی ادبی در ایران تبدیل شود. چه کسی است که اسم رمان "کلیدر" را نشنیده باشد؟ [نمی‌گویم چه کسی است که "کلیدر" را نخوانده باشد، چون سرانه مطالعه در کشورمان چیزی در حد افتضاح است]. دولت آبادی انسان زجرکشیده‌ای است. نویسنده‌ای است که خاستگاهش درد است و با درد آشناست. همین هم باعث شده که آثارش به حدی واقع‌گرایانه روایت شده باشند که مخاطب آنها را بفهمد و درک کند، گویی خود مخاطب است که در متن آثار دولت آبادی حضور دارد.

این روزها رمان "زوال کلنل" استاد، نامزد دریافت "جایزه ادبی بوکر" شده. جایزه‌ای که به اثری آسیایی که یا به زبان انگلیسی نوشته شده باشد و یا ترجمه اهدا می‌شود.

حالا اثراستاد که ترجمه و برگردان انگلیسی آن در اکثر کشورهای انگلیسی زبان در دسترس است نامزد جایزه مهمی شده که از میان 24 کشور آسیایی به یکی تعلق خواهد گرفت و من امیدورام که آن یک نفر محمود دولت آبادی باشد.

طنز تلخ ماجرا اما این است که "زوال کلنل" در وزارت محترم ارشاد جمهوری اسلامی، سال‌هاست که منتظر اجازه نشر است در حالی که به دو زبان آلمانی و انگلیسی ترجمه شده و "دیگران" می‌توانند آن را مطالعه کنند و ما محرومیم. شاید استاد از انتشار کتاب در ایران بیشتر خوشحال شود تا دریافت جایزه بوکر!

/ 0 نظر / 15 بازدید