کاش این باران باریده بود...

 

کاش این باران باریده بود، شاید حالم بهتر می‌شد...

 

وعده‌ی بارانی که نمی‌بارد خوشحالت کرده که می‌توانی بی‌قید خیابان‌ها را گز کنی و اگر شد زنگی بزنی به یکی که حالش با حالت جور است و با هم بخزید کنج کافه‌ای که دِنج باشد و قهوه بخورید یا یک دَم‌نوش گرم و دست‌هات را بگیری کنار ماگ بزرگی که جلوی روت گذاشته‌اند و ادای گرم شدن در بیاوری!

حیف که نمی‌بارد باران و همه‌ی برنامه‌هات به هم می‌خورد! حالا باید بنشینی پشت میز و چیزهایی را بنویسی که خیلی هم از نوشتن‌شان لذت نمی‌بری و به قول «احمدرضا احمدی» این نوشتن‌ها برای نجات پولی‌ست که آخر ماه قرار است به عنوان حقوق بگیری!

هوا هم تکلیف‌اش با خودش روشن نیست! لحظه‌ای ابری‌ست و ساعتی آفتابی. روزهای این‌جوری را دوست ندارم. دوست دارم وقتی سر صبح یک تکه ابر سیاه توی آسمان در حال گسترش است، آفتاب بیرون نزده همه جای آسمان ابری شود و ابری بماند تا وقت غروب و حتا تا دَم صبح. غلبه آفتاب بر ابرها را دوست ندارم. متنفرم از این ضرب‌المثل که؛ "آفتاب هیچ‌وقت پشت ابر نمی‌مونه!" کاش می‌ماند، کاش آفتاب گاهی و فقط گاهی از پشت ابر بیرون می‌آمد.

حالِ کتاب خواندن هم نیست. کتاب‌های کمی توی لیست انتظار نیستند! مجله و رونامه هم همین‌طور. دی‌شب توی قهوه‌خانه بی‌حوصله‌گی به حد اعلا رسیده بود. دیدن رفقا هم توی خیابان، که معمولن شادی‌بخش و خوش‌حال کننده‌ست هیچ لطفی نداشت.

افسردگی؛ انگار دچار نوعی افسردگی شده باشم...

کاش این باران باریده بود، شاید حالم بهتر می‌شد...

/ 3 نظر / 12 بازدید
پریسا

ممنونم ازت . اما بازم منتظرم[قلب]

اکبر

سلام/ اگر باران بارید و اینهمه زنگار را نشست چه گلی به سرمان بگیریم؟ این افسردگی ها انگار از آن جنس نیست که به بارانی بند باشد، کارش بیخ پیدا کرده و به نظر می رسد باید آرزویی بزرگ تر داشته باشیم؛ چیزی شبیه طوفان، شبیه سیل و یا حتی زلزله ای که مثل «بم» بتکاندمان... .

پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]