این سالِ...

این آخرین یادداشت سال 90 خواهد بود. قول می‌دهم در ساعاتِ باقی مانده‌ی آخر سال چیزی ننویسم. حتا یک کلمه... 

این سال 90ِ، این سالِ پرُاسترس و آزاردهنده، این سالِ... بالاخره این سال هم تمام می‌شود.

حالا که می‌نویسم تازه از خواب بیدار شده‌ام. چند شب نخوابیده بودم. اخلاقم [به قول یکی از دوستان] سگی است. اخبار را مرور می‌کردم؛ جلال ذولفنون هم رفت! اسفند نود برای موسیقی و ادبیات، اسفند مرگ بود. مرگ؟! آن از سیمین و این از جلال!

حالا چرا می‌نویسم؟ که مثلن خودم را خالی کنم؟ که مثلن اگر قرار است غُر بزنم، این کیبورد لعنتی که دکمه اینترش هم هر از گاهی گیر می‌کند، حرف‌هام را بشنود؟ که مثلن ادای آدم‌های متفکرِ دائمن عاصی و معترض را در بیاورم؟ که مثلن...

شاید هم می‌نویسم که یادم برود. که یادم برود امسال چقدر مایوس بودم و چقدر خُلقم تنگ بود و چقدر بی‌حوصله بودم و چقدر حالم [بی‌خود و بی‌جهت] از همه چیز به هم می‌خورد و شده بودم مثل سرهنگ‌های بازنشسته‌ی ارتش که مُدام غر می‌زنند و ایراد می‌گیرند و ...

راستی این یأس از کجا آمده بود؟ منی که عادت نداشتم از هیچ چیز، منفی‌هایش را ببینم چرا توی این سالِ گذشته این‌قدر منفی‌بین و مایوس بودم. انگار امیدی نبود که به‌اش اتکا کنم!

بگذریم. حالا هم خیلی حالم خوب نیست. نمی‌نویسم تا لحظه‌ی تحویل سال، که شاید آن ورِ سال حالم بهتر شد! شاید امشب که خوابم نبرد، بنشینم و به خودم به باورانم که باید خوب‌تر بود... باز هم دارم غُر می‌زنم!!!

/ 3 نظر / 15 بازدید
sani

سلام زیاد به خودتون بد نیارین این هم می گذرد ولی یه سوال از کی مثلا رو اینجوری می نویسن که ما خبر نداریم؟ ای بعید از شما!!!

sani

سلام من اطلاعی از رسم الخط جدید نداشتم تنها چیزی که می دونم اینه که خیلی از حروف تو لغت نامه فارسی ما نیستند ولی ما استفادش می کنیم وتا بوده همین بوده .سال خوبی داشته باشین

روح اله

سلام رضا جان سال نو مبارک ( واقعن هم سال 90 سال ... بود)