همین چند خط

وقتی همشهری داستان می‌گوید

توی کتاب‌خانه‌ام "داستان همشهری" را آرشیو کرده‌ام و هر شماره‌ی جدید را هم که منتشر می‌شود به این آرشیو اضافه می‌کنم. باید اعتراف کنم که گرافیک، قطع، عکس‌ها، صفحه‌بندی و در مجموع فرم "داستان همشهری" همیشه برای من جذاب‌تر از محتوای آن بوده. بعد از اینکه این کتابِ ماهانه‌ی دوست داشتنی، مجوزی جداگانه گرفت و مستقل شد به‌طور فراگیر به تبلیغ کتاب‌های منتشر شده توسط انتشاراتی‌های قَدر هم می‌پردازد و همین آگهی‌های تبلیغ کتاب‌ها دلیل خوبی هستند برای سراغ گرفتن از "داستان همشهری".

"داستان همشهری" معمولا با قطعه‌ای خاص شروع می‌شود و در این شماره، از داستان شیخ اشراق این قطعه انتخاب شده: "چون نزدیک رسیدند، عشق که سپهسالار بود نیابت به حزن داد".

فهرست‌وار به  مطالب این شماره از این مجله [کتاب] فخیم و دوست داشتنی اشاره می‌کنم:

درباره زندگی

یک صبح تا ظهر، جنگ/ احمد دهقان/ 28

آقای قندی نمکی/ سیدرضا میرکریمی/ 38

لباسی بین کت و پالتو/ پرویز یغمایی/ 48

همه‌ی پس‌انداز مادرم/ جونو دیاز/ 52

دومین فرزند/ استیون کینگ/ 56

داستان

ردِ چرخ‌ها/ احمد بیگدلی/ 60

...

ادامه ...
+ رضا فضل اله نژاد ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()