همین چند خط
|
||

«من رمان کلنل را خواندم و البته این کتاب از مناظر گوناگون هم در اداره کتاب بررسی شده است. من هم کتاب را مطالعه کردم و فکر میکنم به لحاظ تصویری و بصری، کتاب خوبی است؛ منتها قرائت جدیدی از شرایط قبل و بعد از انقلاب را ارایه میکند و نویسنده آن را به چیرهدستی نوشته است.» این، تازهترین اظهار نظر بهمن دری، معاون فرهنگی وزارت ارشاد، درباره وضعیت انتشار رمان هنوز مجوز نگرفته «کلنل»، نوشته محمود دولتآبادی است. اظهارنظری که دولتآبادی آن را امیدوارکننده دانسته و در گفتوگو با «شرق» در اینباره میگوید: «گفتههای آقای دری به نظرم امیدوارکننده بود، چون در این گزارش روشن شده بود که او کتاب را به دقت خوانده و درباره جنبه ادبی و خلاقانه اثر داوری منصفانهای داشته است. از این بابت خوشحالم که او به عنوان شخص مسوول به دقت این کار را انجام داده و اثر را خوانده است.» دولتآبادی همچنین درباره اشاره دری به نشستی چندساعته به خاطر رمان «جای خالی سلوچ» میگوید: «ما نشستیم و چندساعتی درباره آن کتاب و ادبیات و نقش ادبیات صحبت کردیم و نتیجه بحث آن شد که آن کتاب منتشر شد، گرچه باقی کتابها در ارشاد ماند. اما من این را که ایشان گفتهاند باید باز هم با من صحبت کنند، به فال نیک میگیرم و از گفتوگو استقبال میکنم و مطمئنم به نتیجهای خواهیم رسید.» گویا نظر بهمن دری درباره «کلنل» این بوده است که با حذف یک جمله یا پاراگراف نمیشود از سر این کتاب گذشت. نظری که دولتآبادی آن را «کارشناسانه» میداند و میگوید: «هر اثر ادبی یک تمامیت دارد و تمامیت آن است که ادبی بودن آن را مشخص میکند. «کلنل» را نمیتوان با حذف صفحاتی یا جملاتی منتشر کرد. این اثر ادبی و هر اثر ادبی دیگر مانند تخته فرش تبریز یا کاشان است. اثری با همان دقت و تمرکز و چیرهدستی طراحان و بافندگان فرش ایران که نمیشود یک یا دو گل از آن برداشت و تبدیل به چیز دیگرش کرد. من صرفنظر از نتیجه که منجر به انتشار «کلنل» بشود یا نه، از دقت و بررسی دری خرسند شدم و امیدورام مذاکره قانعکنندهای داشته باشیم تا این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال منتشر شود. اکنون در وضعیتی هستیم که بهتر است سنگ مانع ارشاد برداشته شود تا همین آب باریکه ادبیات حرکت منطقی خود را داشته باشد، خصوصا که این کتاب به زبانهای دیگر هم ترجمه شده است و سودی که دولت و فرهنگ رسمی از انتشار این کتاب خواهد برد بیشتر از نویسنده آن است، که نویسندگی هرگز سودی نداشته است.» ظاهرا و آنطور که از گفتههای بهمن دری بر میآید احتمال تاثیر نامطلوب قرائتی که دولتآبادی در «کلنل» از مقطعی از تاریخ معاصر ایران ارایه داده، یکی از دلایل مجوز نگرفتن این رمان است. قرائتی که دری درباره آن معتقد است: «این قرائت میتواند قرائت جدیدی را با تاثیرگذاری نامطلوب ارایه دهد.» اما نویسنده «کلنل»، اعتقادی دیگر دارد و میگوید: «پس از گذشت 30 سال از آن وقایع، این نگاه قطعا چنین تاثیر نامطلوبی نخواهد داشت. چون جامعه ایران جامعهای زنده و پویاست و با واقع بینی اثر را خواهد خواند و ارزیابی خواهد کرد. بنابراین من نگران تاثیرات نامطلوب نیستم. گفتهاند نویسنده «کلنل» روایت دیگری از قبل و بعد از انقلاب دارد. من این گفته را تصدیق میکنم و تاوان روایتی دیگر داشتن را در تمام این سالها پرداختهام که کمترین نمونه آن، این بیست و پنج سال نشستن یا نشانده شدن در خانه است.»
منبع: روزنامه شرق / پنجشنبه 29 دی 90
http://sharghnewspaper.ir/News/90/10/29/22685.html

هر انسانی در این جهان یک ریشهای دارد، و یک دودمانی، و با آن دودمان است که در جهان هست. حرف ما با نظامهای سیاسی حاکم این است: ما با دودمان خودمان در جهان میتوانیم باشیم، شما چرا دودمان ما را خراب می کنید.
[نقل قولی از محمود دولت آبادی در مستند "ما نیز مردمی هستیم"]

در 1319 در سبزوار به دنیا آمد. در زادگاهش دست به کارهای مختلفی زد؛ مدتی کشاورزی کرد و مدتی هم گلهداری. چند صباحی هم به کارگری در کارگاههای مختلف روستایی پرداخت. وقتی به تهران آمد در یک چاپخانه مشغول به کار شد و بعد در سالن سینما به عنوان کنترلچی فعالیت کرد.به بازیگری و تئاتر علاقه داشت و همین علاقه او را به سمت صحنه تئاتر سوق داد. در آخرین ماه از سالِ 1353 بود که روی سن تئاتر بازداشت شد و پس از دو سال از زندان بیرون آمد.
محمود دولت آبادی؛ نویسندهای که به گمانم در دوران حیات خود توانسته به یک اسطورهی ادبی در ایران تبدیل شود. چه کسی است که اسم رمان "کلیدر" را نشنیده باشد؟ [نمیگویم چه کسی است که "کلیدر" را نخوانده باشد، چون سرانه مطالعه در کشورمان چیزی در حد افتضاح است]. دولت آبادی انسان زجرکشیدهای است. نویسندهای است که خاستگاهش درد است و با درد آشناست. همین هم باعث شده که آثارش به حدی واقعگرایانه روایت شده باشند که مخاطب آنها را بفهمد و درک کند، گویی خود مخاطب است که در متن آثار دولت آبادی حضور دارد.
این روزها رمان "زوال کلنل" استاد، نامزد دریافت "جایزه ادبی بوکر" شده. جایزهای که به اثری آسیایی که یا به زبان انگلیسی نوشته شده باشد و یا ترجمه اهدا میشود.
حالا اثراستاد که ترجمه و برگردان انگلیسی آن در اکثر کشورهای انگلیسی زبان در دسترس است نامزد جایزه مهمی شده که از میان 24 کشور آسیایی به یکی تعلق خواهد گرفت و من امیدورام که آن یک نفر محمود دولت آبادی باشد.
طنز تلخ ماجرا اما این است که "زوال کلنل" در وزارت محترم ارشاد جمهوری اسلامی، سالهاست که منتظر اجازه نشر است در حالی که به دو زبان آلمانی و انگلیسی ترجمه شده و "دیگران" میتوانند آن را مطالعه کنند و ما محرومیم. شاید استاد از انتشار کتاب در ایران بیشتر خوشحال شود تا دریافت جایزه بوکر!