همین چند خط

آوای درد!

این نامه‌ای است که آوای مشکاتیان، به جناب محمدرضا لطفی نوشته. نامه واکنشی است به مصاحبه لطفی با مجله آسمان که موجب تعجب خود من هم شد. [متن نامه را از سایت خوابگرد که متعلق به سید رضا شکراللهی است نقل می‌کنم].

چرا خود را پیش چشم همگان دار می‌زنید آقای لطفی؟!

به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبرد‌م حتا نامی‌ از کسی‌ که زمانی‌ زخمه‌هایش بر تارهای تار می‌توانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بی‌خویش‌ات کند در این روزگار همه خویش‌پرست! اما در این هنگام به روشنی می‌گویم که می‌خواهم از کم‌لطفی لطفی‌ بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.

 استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانی ام که حرمت می‌شناسند، پس هنوز می‌خوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استادماندنِ شما بماند برای تاریخ.

هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین. پدرِ من هیچ‌گاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای‌ هر دو بازماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای‌ حقیقی رفیق می‌دانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمی‌افرازیم به غرور از حرمت‌ مردمی که پرویز می‌دانست.

باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش می‌داشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذب‌های خنده‌آور گفتید. تا این‌جا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتش‌بیار معرکه‌ای شدید که نباید. پس برای‌تان مرور می‌کنم  چیزهایی را که نمی‌دانید یا نمی‌خواهید که بدانید.

خاطره‌ی به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل می‌کردند؟ می‌دانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سال‌ها شکست؟  چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرت‌هایی را که در میان اجرا، هنرمندان‌مان را از روی سن پایین می‌کشیدند؟ آن سال‌ها شما در گوشه‌ای از دنیا آرام گرفته بودید!

استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان می‌آورم که در اوایل انقلاب آن‌قدر بعضی‌  تندرو بودند که باید سِلفون روی کاست‌های سونی را می‌سوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی‌ که شما خیلی راحت از آن سخن می‌گویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دل‌ها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوق‌شان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجش‌های گونه‌گون در این سال‌ها بگویم، می‌شود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، می‌شود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.

آن‌قدر ضدو نقیض میان گفته‌های شما هست که نمی‌دانم کدام را باید به چالش کشید. گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد. مرور کنید مصاحبه‌های‌تان را. شما به همه و جزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آن‌قدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چه‌قدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟ شاید نمی‌دانید اما بسیاری را می‌شناسم که عاشقانه دوست‌تان داشتند و اکنون از گفته‌های شما خجل‌ اند.

استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمی‌کشد، اما می‌تواند راوی خاطره‌ای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشک‌ـ‌به‌ـ‌گونه و گاهی‌ هم سماع‌کنان به نغماتش گوش می‌کنند.

شبی‌ که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمه‌ی کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم‌ زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا این‌قدر زود آمدید؟ خوب اید؟ با نگاهی‌ همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس می‌کردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار می‌زند...»

آوا ـ  ۲ آذرماه ۱۳۹۰

بعد از تحریر: متن مصاحبه آقای لطفی را در نشریه محترم "آسمان" که شنبه هفته گذشته منتشر شد می توانید ببیند. لطفی در این مصاحبه گلایه های شدیدی از استاد شجریان، مشکاتیان و چند تن دیگر از اساتید داشته که گلایه های چندان به جا و درستی نیستند.

صحبت های لطفی دست آویز برخی سایت ها قرار گرفته تا آنها به راحتی از این طریق بر بزرگان موسیقی این مرز و بوم بتازند. در بخشی از گفته های لطفی می خوانیم:

"مطالبی را که شجریان در بیرون مرزها و داخل مرزهای کشورمان مطرح‌ کرده، ‌با مطالبی که من گفته‌ام و می‌گویم کاملاً متفاوت است. شجریان از سال 57 و بعد از انقلاب تا امروز بالاترین حجم تولید و بیشترین و موفق‌ترین کنسرت‌ها را داشته است. اگر شجریان قبل از انقلاب یک دهم موسیقی تولید کرده بود، بعد از انقلاب صد در صد تولید داشته است. شخص آقای شجریان اگرچه مانند بسیاری از موسیقی‌دان‌ها دچار مشکلاتی بوده ولی هیچ‌وقت برنامه‌هایش قطع نشده، آثارش منتشر شده، کنسرت‌هایش برگزار شده و همیشه مجوز گرفته است... ضمن اینکه من اصلا دوست ندارم هنرمندان‌مان تریبون خودشان را از داخل به خارج از کشور ببرند. به همین دلیل شخص من هرگز با بی‌بی‌سی مصاحبه نکرده‌ام. با صدای آمریکا در طول 25 سال فعالیتم در خارج از کشور به طور مشروط مصاحبه کرده‌ام."

 

+ رضا فضل اله نژاد ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آقای آواز

تولدت مبارک آقای آواز!

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بارانِ بی‌دریغ

دو روز است که باران، بی‌دریغ می‌بارد. یک سال بعد از زلزله بم بود که برای انجام یک پروژه تحقیقاتی که استادم آقای کریمیان متولی آن بود به بم رفتیم. شب اول اسکانمان در هتل آزادی بود که احساس کردم نفس‌ام بالا نمی‌آید. رفتم توی محوطه باز هتل و آسمان را دیدم که می‌غرد و به زودی خواهد بارید. مرجان نبی‌زاده هم نخوابیده بود و آمده توی حیاط تا نفسی بگیرد. شاید تا خود صبح صحبت کردیم و فکر می‌کنم گریه...

هوای این دو روز به شدت یاد آن روزهای بم را در خاطرم زنده کرده. روز آخر، حضرت استاد شجریان را هم زیارت کردیم. سفر پُر خاطره‌ای بود.

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تجربه دو رسید

بعد از قریب به دو ماه بالاخره ماهنامه وزین تجربه روی دکه ها ظاهر شد. این شماره هم مثل شماره پیشین پربار و خواندنی است. عکس روی جلد و در واقع پرونده اصلی هم به حضرت استاد شجریان تعلق دارد که با گفتگویی با ایشان همراه شده.

مثل شماره 1 این ماهنامه نازنین، این شماره هم گفتگویی با عباس کیارستمی را در دل دارد که نیازی به گفتن ندارد که چقدر می تواند جذاب باشد. یادنامه ای برای هوشنگ گلشیری فقید نیز در این شماره منتشر شده که با آثاری از بزرگان ادبیات همراه است.

در بخش تئاتر، امید روحانی با آتیلا پسیانی گفتگو کرده و به کارهای اخیر او پرداخته. در بخش کتاب هم می شود با یک پرونده خواندنی مواجه شد. مثل شماره قبلی، این شماره هم یک جنگ 50 صفحه ای دارد که پر است از اشعار و داستان ها و خاطرات و یادداشت های خواندنی.

باید به همه بچه های تجربه خسته نباشید گفت.

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()