همین چند خط
|
||
گالری گردی و سر زدن به نمایشگاه های عکس و نقاشی و مجسمه و تماشای تئاتر و رفتن به سینما شاید از مشخصه ها و مولفه هایی باشد که در طبقه متوسط جامعه نمود عینی دارند. اما بنده نه تنها از طبقه متوسط جامعه نیستم بلکه سال هاست برای رسیدن به این طبقه در تلاشم!!! با این حال این مشخصه یا مشخصه هایی که ذکرشان رفت را به شدت دارا بوده و در واقع جزئی از علائقم به حساب می آیند [خیلی متن سنگینی شد!]. بازدید از رویدادهای فرهنگی سال را هم کمابیش در برنامه هام دارم و مثلا نمایشگاه مطبوعات را به شکل مرتب و هر ساله دیده ام. نمایشگاه کتاب را تعمدا کنار گذاشتم، دلیل عمده اش هم خرید بی برنامه و همین طوری کتاب بود که اصلا کار خوبی نیست. ترجیح می دهم وقتم را در کتابفروشی هایی مثل چشمه، ویستار، نیک، جیحون، شهر کتاب، مرکزی، امیر کبیر و ... بگذرانم.
دیشب برای اولین بار به نمایشگاه قران رفتم. تا به حال نرفته بودم و این بار هم حضور روح اله دلخانی در نمایشگاه بهانه ای بود برای سر زدن به آنجا.
حضرت استاد در غرفه دانشگاه آزاد از نزدیک با علاقه مندان به هنر خط گفتگو می کند و اگر حالی باشد خطی هم می نویسد. 10 - 15 روزی بود که همدیگر را ندیده بودیم و خب این دیدار برای من لذت بخش بود.

صبح پبش روح اله بودم. البته دقیقترش می شود "حضرت استاد روح اله دلخانی". صحبت از هر جایی و هر دری شد و چه لذتبخش... شرح ماوقع بماند برای خودم. بعضی چیزها نگفتنی است، یعنی گفتنی است اما نگویی بهتر است. از "لیلی" صحبت به میان آمد و ... .
علی ایحال از عکس استاد حظ ببرید تا بعد.
از در درآمدی و من از خود به درشدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
...
چند وقتی است که دلم لک زده برای حضور در یک جمع صمیمی، جایی که آدمهایش غریبه نباشند و حتی اگر غریبهای هم بود سعی کند خودش را شبیه جمع کند، نه اینکه غریبه آنقدر بزرگ و خشک باشد که جمع مجبور باشند یک جوری باشند که واقعا نیستند، جوری که غریبه بپسندد.
سالها پیش، حدودا 12 سال پیش، یک دفتر کوچکی راه انداخته بودم با دوست آن سالهایم حبیب رضا برزگر. اسمش را گذاشته بودیم "خانه فیلم هفت". میخواستیم کار تولید فیلم کوتاه بکنیم و غافل بودیم از اینکه... بماند. توی همان خیابانی که ما بودیم دوست دیگرمان حسن شاه عباسی، "هنرکده معلی" را راه انداخته بود و هر دوی این مکانها تبدیل شده بودند به محفل اهل فرهنگ و پاتوق آنهایی که دستی بر آتش هنر داشتند.
از بین جماعت "اهل معلی" و "اهل خانه فیلم"، حالا کسانی هستند که نامشان پرآوازه شده و هر کدام در بخشی از عالم هنر سرآمدند. آن موقع برپایی نمایشگاه و کارگاه و شب شعر و دوره نمایشنامهخوانی و کنسرت و تئاتر و چه و چه، کار هر روزمان بود. دوره اوج شکوفایی فرهنگ در شهرمان. کار را به جایی رسانده بودیم که اساتید صاحب نام میآمدند برای بچههای ما کارگاه آموزشی و کلاس برگزار میکردند. چندین و چند سمینار را با حمایت سازمانهای وابسته به سازمان ملل برگزار کردیم که هنوز هم همه به نیکی از آنها یاد میکنند. مثلا در حوزه فیلم، رسول صدرعاملی را دعوت کردیم برای فیلم "من ترانه 15 سال دارم" و ترانه علیدوستی و محمود کلاری و چند نفر دیگر هم آمدند که خودم انتظار نداشتم. یادم نمیرود که کنار صدرعاملی روی سن و پشت پنلی که برای نقد فیلم آماده شده بود نشسته بودم، سالن 850 نفر ظرفیت داشت و بیش از 1200 نفر آمده بودند و حیرت در چشمان صدرعاملی موج میزد که گفت: باور نمیکردم که چنین استقبالی بشود... .
به هر حال با گذر زمان و پیش آمدن انواع دردسرها و درگیر روزمره شدنها، از آن حال و هوا هم دور شدیم. آنقدر دور که حالا در آن فضا قرار گرفتن بیشتر به آرزو شبیه شده.
چند وقت پیش نمایشگاه نقاشی – خطهای روح اله (دلخانی) برگزار شد و استقبال بیسابقهای از آن به عمل آمد. خاطره آن سالها دوباره در خاطرم زنده شد. از سیاسیون گرفته تا هنرمندان، و حتی عامه مردم آمده بودند تا آثار روح اله را ببینند. بیشتر از 3 ماه وقت صرف شد تا این نمایشگاه برپا شود و خوب حاصل این تلاشها نمایشگاهی بود کم نظیر. افتخاری بود که پا به پای روح اله - که پسرخوانده استاد کابلی است - و شهباز سلمانی، برای برگزاری نمایشگاه "ظهورالعشق العلی" قدم بردارم.
برای خود من، قرار گرفتن در آن فضای نوستالژیک و خوشحالی و شادی روح اله، دلچسبترین مزد بود. با روح اله بیشتر از 10 سال است که دوستم و بیشتر از 3 سال که نزدیکیم و برادر. خوشحال می شوم وقتی خوشحال است...
آن روز (افتتاحیه) در یک جمع صمیمی بودم، جایی که آدم هایش غریبه نبودند و حتی اگر غریبه ای هم بود سعی کرد خودش را شبیه جمع کند، غریبه ها آنقدر بزرگ و خشک نبودند که جمع مجبور باشند یک جوری باشند که واقعا نیستند، جوری که غریبه ها بپسندد...