سربالایی جردن، کلاغ های کیانیان و آبگوشت هنری

[یادداشت مربوط به زمان برگزاری نمایشگاه "قار سوم" رضا کیانیان است]

40 دقیقه ای طول کشید تا بالاخره نفس زنان سربالایی خیابان افریقا را طی کردیم و رسیدیم به کوچه نیلوفر، که موسسه مهر و ماه در آنجاست. بهانه آمدنمان با علی جوادی که خودش عکاس خوش قریحه و صاحب ذوقی است، دیدن عکس های رضا کیانیانی بود که البته بیشتر به بازیگری اش شهره است تا عکاس بودن. دو نمایشگاه هم قبل تر از این داشت که من توانسته بودم یکی از آنها را ببینم. اسم این نمایشگاه را گذاشته " قارِ سوم: اتفاق می افتد " که شامل 20 عکس می شود از کلاغ هایی که کیانیان آنها را در جزیره قشم کشف کرده! در یادداشت کوتاهی گفته بود: " شنیده بودم قشم کلاغ ندارد. پس این 20، 25 کلاغ از کجا آمده بودند و چگونه؟ بعدها شنیدم با کشتی از هند به این جا مهاجرت کرده اند! چندین هفته ای که با آنها بودم، این جلوه های دیداری را به من هدیه کردند."

نکته قابل توجه که به ذهن من رسید این بود که آنچه در این نمایشگاه می بینم، حقیقتا عکس نیست. آثاری است که پس از گذشتن از چندین و چند فیلتر در فتوشاپ تبدیل شده اند به چیزی که می تواند برای خود یک ژانر محسوب شود. وگرنه هر کسی می داند که عکس در خود نوعی بکارت دارد و اساسا عکس بودنش به اعتبار ثبت لحظه ای است که دیگر تکرار شدنی نیست، آن هم با تمام جزئیات کم و زیادی که در قاب انتخابی عکاس حضور دارند، با رنگ و نور و زاویه ای که او عکاس تشخیص داده که عکس را در آن حالت ثبت کند... در آثار کیانیان اما همه چیز اعم از زمین و آسمان و ابر و خلاصه هر سوژه و پرسوناژی که بوده بوسیله نرم افزار فتوشاپ حذف شده تا به قول کسرائیان، به آنچه که ناب تر بوده برسد، بماند که خود کلاغ ها هم کلی دستکاری شده اند. آنچه که من دیدم، یعنی 20 اثری که بر دیوار نگارخانه ماه و مهر جا خوش کرده بودند برای اندیشیدن خوب بودند، اما قطعا حسی را که یک عکس و نه اینها به آدمی می بخشد از این آثار نمی شد گرفت.

یکبار دیگر هم رفتم تا کلاغ های کیانیان را ببینم و دیدم. بیشتر فکر کردم و کمتر لذت بردم... هر چند دیدنشان را، آن هم برای بار دوم غنیمتی می دانستم. هر چه باشد کیانیان را یک هنرمند پیشرو و نسبتا آوانگارد می دانم؛ او در نوشته هایش، دست ساخته هایش، همین عکس ها و حتی بازی های بی بدیلش نشان داده که یک هنرمند مولف است.

... با علی جوادی که برمی گشتیم گرسنگی امانم را بریده بود. واقعا نا نداشتم. ساعت 9 شب بود و من از صبح وقتم را توی جلسات و مصاحبه ها گذرانده بودم. عین یک روزنامه نگار متعهد!!! پیشنهادم گرفت و با علی رفتیم تا یک دیزی ناب بخوریم. موقع کوبیدن گوشت بود که گفتم حیف این اثر هنری!ً اگر کار یکی مثل کیانیان بود - دوستانم می دانند من چقدر به این مرد عشق می ورزم - حتما مثل تابلوها، قیمتش می شد سه و نیم میلیون تومن!!! علی پرسید:"حالا واقعا چطور بود؟"، گفتم:"جالب"، گفت:"آبگوشتو می گم!"، جواب دادم:"عالی"... بلند بلند خندید... بلند بلند خندیدم...

 

عکس خودم در نمایشگاه "قار سوم"

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱
برچسب‌ها : رضا کیانیان ، روزنوشت ، خاطره