بی پولی و هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها

روزهای تعصیل برای من یعنی روزهای بی حوصلگی و درد و ... چرا؟ دلایل زیادی هست برای خوب نبودن روزهای تعطیل. مثلا اینکه خانواده انتظار دارند با آنها باشی و تو سوار اسب خودخواهی می خواهی بخزی گوشه ای – کنجی و کتابی را یک روزه نخوانی بلکه بخوری.

امروز از آن روزها بود. یک روز تعطیل که از شدت گرما نمی شد بیرون رفت. البته جایی هم اگر می خواستی بروی، جیب مبارک اجازه نمی داد و تو را به ماندن در خانه توصیه می کرد. به قول حسین پناهی فقید: شام که نیس / خب زحمت خوردنشم ندارم، بر همین اساس: "چون پول نیست / پس جایی نمیتونیم بریم". این واضح ترین، صریح ترین و روشن ترین جوابی است که می شود به درخواست های مکرر اهل بیت داد. بندگان خدا وقتی می بینند از تنور ما [؟] آبی گرم نخواهد شد می روند پی کارشان و من می مانم و "همنوایی شبانه ارکستر چوبها".

همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها عنوان رمانی است از رضا قاسمی. این رمان اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در ایالات متحده منتشر شد و بعدها در ایران اجازه انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ بنیاد هوشنگ گلشیری و بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات شد.

داستان از دیدگاه اول شخص بیان می‌شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به کشور فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در یکی از محلات پاریس زندگی می‌کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده. کتاب دویست و چند صفحه دارد و انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرده.

خانم لیلا صادقی در http://www.leilasadeghi.com به شکل مبسوط درباره این کتاب نوشته که عنوان یادداشت هست: "هم زمانی «همنوایی شبانه» با سلاخ خانه شماره پنج و بوف کور" که انصافا یادداشتی خواندنی است.

این هم نتیجه فعالیت در یک روز تعطیل و کنار خانواده بودن...

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٩