خواب های ترسناک

چند شبی است که به طرز فاجعه باری از بی خوابی رنج می برم. خوب البته بی سابقه نیست و یک دوره ای هم که فکر می کنم دو سه سال پیش بود، همین وضعیت را داشتم. بیشتر به خاطر فشار عصبی و استرس و این جور چیزهاست. وقتی هم که به هزار زور و زحمت خوابم می برد با دیدن یک خواب ترسناک، بیدار که نه می پرم از خواب.

معمولا موقع خواب یک پرده خاکستری جلوی چشمانم را می گیرد و کمتر اتفاق می افتد که خواب ببینم و البته خواب هایی هم که می بینم عمدتا در دسته خواب های ترسناک می گنجند. کمتر دچار کابوس می شوم. کابوس یک سری چیزهای مهمل و به هم بافته شده است که نهایتا موجب گیجی آدم می شوند و از شدت همین گیجی است که آدم از خواب می پرد و در واقع از همین گیجی است که نوعی هیجان منفی و چیزی شبیه به ترس بر آدم چیره می شود. خواب ترسناک اما کیفیتی دیگر دارد. شما از داستان آن خواب و ماجرای سر راستی که در حال رخ دادن است می ترسید و نه از یک پازل به ریخته ی موهوم.

خواب های ترسناک من، معمولا شروع خوبی دارند. معمولا با جمعی که صمیمی هستیم ایستاده ایم در یک جای با صفا و مشغول گپ زدنیم. می خندیم و شادیم و بی خیال که ناگهان یک هواپیمای غول پیکر می آید و دقیقا می خورد روی سر من! یا اینکه یک بمب خیلی بزرگ را می اندازد پشت سر جمع ما و بعد... . چند بار هم سقوط کرده ام و البته یکی دوبار هم مرده ام [این مردن را خیلی وقت ها بین خواب و بیداری حس می کنم. بیشتر اوقات قبل از خواب بختک گریبانم را می گیرد و حس مرگ را کاملا درک می کنم].

خواب های ترسناک من شاید از همین جهت خیلی ترسناک اند که آغاز شاد و خوشی دارند و من احساس می کنم که تا آخر به همین منوال خواهند بود اما این پایان زهرآلود و درام ماجراست که آن را ترسناک می کند. مثل یک شب عروسی که نهایتا با چاقوکشی و خونریزی تمام شود.

دختر کوچکم چند شب پیش خواب ترسناک دیده بود، آمد و تا صبح پیش من خوابید. صبح تعریف می کرد که در خواب داشته سوت می زده که یک گوریل بزرگ آمده و او را با خود برده و خواهرش [مریم] هر چه تلاش کرده نتوانسته که نجاتش بدهد.

دختر بزرگم کمتر خواب ترسناک می بیند، در حد اینکه توی خیابانی جایی گم بشود. زنم خواب های ترسناک خاصی می بیند؛ مثلا اینکه من توی کافی شاپ با یک مانکن خوشگل نشسته ام و احتمالا قهوه می خورم و مدام به او خیانت می کنم. یا اینکه با هم رفته ایم قدم زدن که ناگهان همدیگر را گم می کنیم و وقتی پیدایم می کند من با زن دیگری هستم!!!

خواب های ترسناک، خواب های عجیبی هستند. شاید داستانِ خواب ترسناک یک نفر دیگر، برای ما خنده دار به نظر برسد اما برای او واقعا ترسناک است.

به خواب های ترسناک هم احترام بگذاریم.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۱
برچسب‌ها : روزنوشت