هواخوری

 

 

حالا هوا آن‌قدر سرد شده که وقتی "ها" می‌کنی، بخار از دهانت بیرون بزند. حالا هوا آن‌قدر سرد شده که بشود یقه بارانی و پالتو را بالا داد و دست‌ها را توی جیب کرد و در خیابان قدم زد وَ گاهی هم کنار چرخ باقالی‌فروش یا لبوفروشی ایستاد و دلی از این خوردنی‌های لذیذ سیر کرد. حالا هوا آن‌قدر سرد شده که با خودت غُر بزنی که اخوان چرا گفت "هوا بس ناجوانمردانه سرد است". حالا هوا آن‌قدر سرد شده که برای دیدار دوستان، از خانه بیرون بزنی؛ به امید ساعت‌ها گپ زدن...

...

بعداز تحریر: یکی از همین روزهای سرد پاییزی. همراه با رعنا‌بانو در کنار صابر ساده، شهرام جمشیدی و روح‌اله دلخانی؛ مردانی از جنس هنر و عشق...

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٩