احمدی‌نژاد و سرمایه‌ی اجتماعی‌اش

 

محمود احمدی‌نژاد

 

این یادداشت را برای انتشار در روزنامه بهار نوشته بودم که بنا به حساسیت‌ها و سیاست‌های روزنامه در انجا منتشر نشد؛

اگر سیدمحمد خاتمی پس از اتمام دوران ریاست‌جمهوری‌اش، بنیاد باران (بنیاد آزادی رشد و آبادانی ایران) را به راه کرد تا وزرا، استانداران، مدیران، مشاوران و هم‌فکرانش را دور هم آورد، محمود احمدی‌نژاد نیز در واپسین روزهای حضورش در پاستور، تمام تلاشش را برای کسب مجوز «دانشگاه ایرانیان» به کار بست تا نه تنها نزدیکان - به ویژه رفیق شفیقش «اسفندیار رحیم‌مشایی» - بلکه جوانان جویای علم و طالبان دانش را در مجموعه‌ای علمی! که خود ریاست آن را بر عهده خواهد داشت گرد هم آورد. او در آخرین شب فعالیت دولت دهم و در آخرین گفتگوی تلویزیونی‌اش، بنیان‌گذاری دانشگاه جامع بین‌المللی ایرانیان را اصلی‌ترین برنامه کاری خود پس از اتمام دوره ریاست جمهوری‌ عنوان کرد.

دانشگاه فارغ از کارکرد علمی‌ای که بر آن متصور است یک «پایگاه اجتماعی» نیز محسوب می‌شود. پایگاهی که می‌تواند به نوعی منبع احترام، اعتبار و سرمایه‌ی اجتماعی نیز باشد. احمدی‌نژاد، در دوره‌ای که عمر دولت دهم رو به پایان بود و بسیاری از صاحب‌نظران در حال پیش‌بینی وضعیت سیاسی او پس از ریاست‌جمهوری‌اش بودند، در فکر تاسیس یک دانشگاه بود تا از این طریق برای خود، پایگاهی دست و پا کرده باشد.

شاید اگر سید محمدخاتمی و پیش‌تر از او هاشمی رفسنجانی هم از حیث برخورداری از محبوبیت و سرمایه‌ی اجتماعی دچار تردید بودند پس از دوران انتقال قدرت، برای ایجاد پایگاهی اجتماعی، قدری به تکاپو می‌افتادند اما، هاشمی راه مجمع را در پیش گرفت و خاتمی حضور در بنیاد باران را مغتنم شمرد. طرفه آن‌که در تمام هشت سال گذشته، هر بار در موسم انتخابات، نظرها به سوی این دو متمایل شده و رفیق و رقیب چشم به دهان روسای جمهور پیشین دوختند تا ببینند تصمیم‌شان چیست و میل‌شان با کیست.

رییس دولت مهرورز اما دریافته که از خیل دوستان سابق و توده مردمی که او خود را نماینده آنها می‌دانست کمتر کسی حاضر است دوباره به «پارادایم احمدی‌نژاد» اعتنا کند. او می‌داند سرمایه‌ی اجتماعی‌اش ته کشیده و ناگزیر از ایجاد یک پایگاه برای باز زنده‌سازی مفاهیمی‌ست که در طول هشت سال گذشته بر آنها تاکید داشته تا به این ترتیب به بازتولید سرمایه‌ی اجتماعی بپردازد. هرچند این امر یک فرایند پیچیده‌ی اجتماعی، به ویژه برای موقعیتی که احمدی‌نژاد در آن قرار دارد، محسوب می‌شود اما اصرار وی بر ماندگاری*، نشان از تمایل او برای بازگشت به قدرت دارد که این بازگشت بدون کسب اعتماد اجتماعی میسر نخواهد شد.

احمدی‌نژاد در میان نخبگان، دانشجویان، اساتید و فرهیختگان، حُکم تاجر ورشکسته‌ای را دارد که برای انجام معامله، کمتر به او اعتماد خواهد شد. در بازار، تاجر ورشکسته به سختی قادر است خود را به دیگران بقبولاند. شاید کسبه‌ی خرده‌پا بنا به ملاحضاتی حاضر به معامله با او شوند اما بزرگان بازار به راحتی «اعتماد» نخواهند کرد. به قول پیر بوردیو: «بازتولید سرمایه‌ی اجتماعی متضمن صرف وقت و انرژی است، اما گاهی تبعات منفی نیز در بر دارد.»

در طول هشت سال گذشته شکاف عمیقی میان احمدی‌نژاد و طبقه متوسط که به نوعی در بر گیرنده‌ی جامعه دانشگاهی، روشنفکران، نخبگان، هنرمندان و فعالان عرصه‌های آکادمیک است ایجاد شده و کوچ او به میان این قشر به راحتی پذیرفته نخواهد شد.

رییس‌جمهور سابق یا نمی‌دانست و یا نمی‌خواست بداند که باید در میان تمام بخش‌های جامعه و همه‌ی اقشار، پایگاه و جایگاهی کسب کند. از این رو با اتکا به چند تن از افراد نزدیک، و با سر دادن شعارهای عامه‌پسند تلاش کرد تا خود را «مردی از جنس مردم» نشان دهد.

حالا او که هشت سال با سفرهای استانی و تلاش برای نفوذ به دل روستاها و بیان خاطراتی از مشاهده «هاله نور» تلاش کرد تا ثابت کند «معجزه هزاره سوم» است مترصد ایجاد دانشگاهی است تا شاید نخبگان را گرد هم آورد و زمینه را برای کسب دوباره قدرت فراهم کند.

اما بعید است کسی به این زودی‌ها مشکلات دانشگاه‌ها در دولت‌های نهم و دهم را از یاد ببرد؛ دانشجویان ستاره‌دار، اساتید اخراجی، بازنشستگی اجباری، برخوردهای امنیتی، رفتارهای غیرآکادمیک، مدیران ناکارآمد، مقابله با روشن‌اندیشان، جلوگیری از برگزاری همایش‌ها و نشست‌های علمی، تفکیک جنسیتی، تبعیض در پذیرش دانشجویان دختر و پسر و...

شکی نیست که «معجزه هزاره سوم» راه درستی در پیش نگرفته و باید به پایگاه اجتماعی سابق خود مراجعه کند. هرچند گفتار پوپولیستی او هم دیگر خریداری ندارد.

 

*اظهارات احمدی‌نژاد در آخرین مراسم دیدار با اصحاب رسانه: «باید از کسی تقدیر شود که کارش تمام شده و می‌خواهد برود؛ مگر قرار است ما برویم؟ ما در خدمت شما هستیم. مگر تغییر قوانین و قالب‌ها در مسئولیت‌های انسان تغییر ایجاد می‌کند؟ ما یک ملت با آرمان‌های بلند الهی و تاریخی هستیم،‌ در ابتدای راهیم و تازه کار شروع شده و تمام نشده است.»

 

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦