آگاهی شرم‌آور

 

یادم هست کلاس دوم یا سوم راهنمایی بودیم. دوستی داشتم که روزی با هیجان و اشتیاق آمد و گفت: فهیمدم بچه چه‌جوری درست می‌شه!

برای ما که بچه‌های نسل نادانی و ناآگاهی بودیم این یک کشف عظیم بود. امروز تصورش کمی عجیب است. بچه‌هایِ حالا اطلاعات دقیقی در خصوص سونوگرافی سه‌بعدی و غیره دارند، اما ما تقریبن شبیه یک مشت جلبک بودیم که چیزی از این ماجراها نمی‌دانستیم. شخصن همیشه از روبه‌رو شدن با جماعت اناث هراس داشتم و تلاش می‌کردم با احدی از نسوان معاشرت نکنم. برای همچو مایی، فهم و کشف نحوه «تولید مثل» امر بدیع و نویی بود. قربانی توضیح داد که: البته این روش (یعنی روش تولید مثل) شامل حال من و تو نمی شه!!!

این موضوع بیشتر باعث تعجب شد. پس من و قربانی از طریق گرده‌افشانی به وجود آمده بودیم یا چیز دیگری هم بود که نمی‌دانستیم؟!!

به هر حال مطمئن بودم که شرم، تنها عاملی بود که باعث می‌شد قربانی، من و خودش را از این ماجرا مستثنا بداند. هرچند می‌دانستم ته دلش چیز دیگری بود و به این واقعیت اقرار می‌کرد.

آن روز قربانی ماجرا را به تفصیل برایم شرح داد. گفت وقتی پدر و مادرش به مهمانی رفته بودند یکی فیلم وی‌اچ‌اس از کشوی میز پدر پیدا کرده و آن را توی ویدیوی آیوا 101 گذاشته و بعد صحنه‌هایی را دیده که قابل توصیف نبودند. البته قربانی تلاش کرد با ظرافت، بخشی از آن صحنه‌ها را توضیح دهد و قول داد که حتمن در اولین فرصت که پدر و مادرش در منزل نبودند من را هم برای دیدن آن "کشف علمی" با خود همراه کند.

قربانی تاکید کرد که خودش هم موضوع را آزمایش کرده و «جواب داده!» البته پارتنری نداشته و راسا بار این آزمایش طاقت‌فرسا را بر دوش کشیده!!!

قربانی هیچ‌وقت به قولش عمل نکرد؛ هیچ‌وقت. من، سرخورده از این آگاهی شرم‌آور، مدت‌ها تصمیم گرفتم تا به «نحوه تولید مثل» توجهی نداشته باشم. فیلمی که قربانی دیده بود برای من یک سند آگاه‌کننده‌ی دردآور بود. اما خب، چه می‌شد کرد؟ این‌بار هم مثل همیشه «حقیقت تلخ بود.»

من از اسناد آگاه‌کننده‌ی دردآور بیزارم...

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳
برچسب‌ها : روزنوشت ، خاطره