ایمان به جادوی کلمات

ما کسی را لازم داریم که بتوانیم برایش بنویسیم. بتوانیم به او اعتماد کنیم. که طرف ما را بفهمد. گاهی لازم است برای فهمیده شدن خودمان، به طرف مقابل کمک کنیم. گاهی لازم است کسی نداند که ما یکی را داریم که حرف‌هامان را می‌فهمد، که از جنس خودمان است، که دنیای مشترک با ما دارد و برای هر حس‌مان یک معنی توی ذهنش ثبت شده. گاهی ما به آدمی نیاز داریم که در جایی دور در تاریخ، با او خاطره مشترک داشته باشیم؛ خاطره مشترک شیرین...

باید نوشت. برای ارتباط با این آدم، باید نوشت. باید به جادوی کلمات مومن بود. باید درد را در کلمات حل کرد. مثل زهر در آب. یا شکر در چای! باید خودمان را به کلمات بسپریم و به آنها اعتماد کنیم. کلمات ما را به جای خوبی خواهند بُرد...
  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸
برچسب‌ها : روزنوشت