chain smoke

 

دَم نزدن، بغض کردن، آخ گفتن، آه کشیدن، آخ شنیدن، با دستمال کاغذی نَم چشم را گرفتن، شعر خواندن، نگاه کردن به دختران بَزک کرده و پسران مُد روز! بوی قهوه را استشمام کردن. ور رفتن با فندک و بهانه جستن برای گیراندن یک سیگار دیگر. زُل زدن توی چشم‌های کسی که روبه‌روت نشسته، غرق شدن در صداقت گفتار کسی که از درون ماهی‌ست و از بیرون کرگدن!

 

کمی درنگ، وَ نشستن پشت میزی که برای چهار نفر است اما یک طرف آن چسبیده به دیوار. کمی درنگ و بعد آتش کردن اولین سیگار. سیگار کشیدن و منتظر ماندن، سیگار کشیدن و ورق زدن مجله، سیگار کشیدن و باز کردن چشم به دو آشنا که حالا یکی روبه‌روت نشسته و دیگری کنارت. سیگار کشیدن و حرف زدن، سیگار کشیدن و از عاشقی گفتن، از سینما، از صدای تار، از آواز شجریان.

سیگار کشیدن و گوش سپردن به فرهاد که صدایش را همین‌طور بی‌مهابا رها کرده توی فضای کافه‌ای که سر هر میزش یکی دارد سیگار می‌کشد و فرهاد گوش می‌کند!

سیگار کشیدن و از دردِ دل گفتن، نالیدن، خالی شدن، اعتماد کردن برای بیان مگوها. سیگار کشیدن و چای خوردن. چای خوردن توی ماگ سفید بزرگ با نقش‌هایی که محو و نادیدنی‌اند انگار. چای خوردن و دل باختن‌ها را واگو کردن و دوباره سیگار، سیگار، سیگار وَ نگاه کردن به زیرسیگاری لبریز از ته‌سیگار و پاکت‌های خالی.

دَم نزدن، بغض کردن، آخ گفتن، آه کشیدن، آخ شنیدن، با دستمال کاغذی نَم چشم را گرفتن، شعر خواندن، نگاه کردن به دختران بَزک کرده و پسران مُد روز!

ور رفتن با فندک و بهانه جستن برای گیراندن یک سیگار دیگر. زُل زدن توی چشم‌های کسی که روبه‌روت نشسته، غرق شدن در صداقت گفتار کسی که از درون ماهی‌ست و از بیرون کرگدن!

سیگار کشیدن و نگفتن چیزی که باید گفته می‌شد... باید گفته می‌شد که... نگفتن و دم فرو بستن.

حالا، سیگار و درد را با هم کشیدن.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
برچسب‌ها : روزنوشت ، خاطره ، کافه درنگ