فهمیدن یا نفهمیدن؛ کدام مساله است؟

 

 

انسان موفق سختی نمی‌کشد! اصلا نمی‌فهمد که دارد سختی می‌کشد. از این لحاظ نفهم است! "آن" شوقی که دارد "این" سختی را از یادش برده است. "یک" شوقی که به یک‌باره پدید آمده است و در پی‌اش "هزار" سختی. اما او اصلا نمی‌فهمد که دارد سختی می‌کشد. انسان موفق زندگی عادی‌اش را سپری می‌کند. مثل من، مثل تو، مثل ما. اما شوق‌هامان فرق دارد. ما فهمیده هستیم و او نفهم! این نفهمی‌اش ادامه دارد و ادامه دارد تا این‌که ما تازه می‌فهمیم او حالا انسان موفقی است. آن‌جا که تحمل سختیِ درک نشده‌اش ثمر می‌دهد. این‌جاست که او تازه فهمیده می‌شود. مثل من، مثل تو، مثل ما. اما پسوندهامان فرق دارد؛ او موفق است و... ما حالا به دنبال اولین شوقیم، شوقی برای نفهمیدن! و او به دنبال دومین و سومین و چندمین شوق برای دوباره نفهمیدن!

 

[از روی صفحه‌ی محمدکاظم فضل اله نژاد در فیس‌بوک Mohammad-k Fazlollahnejad]

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
برچسب‌ها : گفته‌ی دیگران