مرگ و نقاشی‌های آغداشلو

 

[نگرش من به مرگ] آرام آرام شکل گرفت؛ واقعن تحت‌تاثیر چیز خاصی نبود. این نگرش همراه با کلیت نظاره‌ای که از سنین جوانی به هستی داشتم به‌عنوان یک بخش عمده پدیدار شد و در طول سال‌ها قوی‌تر شد؛ فکر مرگ به‌عنوان قطعی‌ترین امری که در جهان وجود دارد...

 

[نگرش من به مرگ] آرام آرام شکل گرفت؛ واقعن تحت‌تاثیر چیز خاصی نبود. این نگرش همراه با کلیت نظاره‌ای که از سنین جوانی به هستی داشتم به‌عنوان یک بخش عمده پدیدار شد و در طول سال‌ها قوی‌تر شد؛ فکر مرگ به‌عنوان قطعی‌ترین امری که در جهان وجود دارد؛ چون مرگ قطعی است ولی حتا رویش و به دنیا آمدن قطعی نیستند. این همیشه برای من جالب و در عین حال ترسناک بود. این‌که هر چیزی را که نگاه می‌کردم، فکر می‌کردم چه عمر دیرپا داشته باشد و چه زود سپری شود به هر حال خواهد مُرد. از یک کوه گرفته تا یک بوته کوچک سرسبز. خُب این بنیان‌اندیشگی من بود که فقط فلسفه نبود. فسلفه صِرف نبود. بلکه نگاه کردن به چیزهایی که دائمن در اطراف ما تغییر شکل می‌دهند، آدم هایی که دوست‌شان داریم از میان می‌روند و ناپدید می‌شوند. این تفکر از کنجکاوی و تعقیب و نگریستن به وجود آمد و وقتی به وجود آمد – چون بیان و بروز ذهنی‌ام نقاشی بود – ناچار خودش را در نقاشی ظاهر کرد و زمینه‌های اولیه‌اش تا 30 سالگی شکل گرفت ولی بعد از آن در اکثر کارهای من دیده شد.

 

گفتگوی مرجان صائبی با آیدین آغداشلو، ماه‌نامه تجربه، شماره 17، آذر 1391

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧