جدایی نادر از سیمین: تلخ اما شیرین

برای چهارمین بار "جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی را دیدم. در این که این فیلم هم مثل "چهارشنبه سوری" و "درباره الی..." فیلم تلخ و گزنده‌ای است هیچ شکی نیست اما سطح تلخی هر یک از این سه اثر که گاهی از آنها با عنوان سه‌گانه هم یاد می‌شود متفاوت است.

در "چهارشنبه سوری" ما شاهد رخ دادن و شکل گرفتن قصه‌ای تلخ هستیم. قصه‌ای که تلخی آن در پایان فیلم و زمانی که به حقانیت شخصیتی که هدیه تهرانی آن را ایفا کرده پی می‌بریم به شدت افزون می‌شود.

"درباره الی..." آغاز شیرین و لذتبخشی دارد به طوری که بسیاری از کسانی که فیلم را دیده‌اند تا زمانی که "آرش" کوچولو در آب نیفتاده، دوست دارند در آن فضا باشند و آن صمیمت و دوستی را از نزدیک لمس کنند.

اما وقتی خبر رفتن و غرق شدن "الی" به تک تک‌مان شوک وارد می‌کند، تحمل ماجرا به شدت سخت می‌شود. در این فیلم بر خلاف "چهارشنبه سوری" ما فقط یک ناظر نیستیم بلکه خودمان را به عنوان یک کنشگر در موقعیت تک تک شخصیت‌ها قرار می‌دهیم. وجه بارز این فیلم قرار دادن مخاطب در موقعیتی است که باید "حدس بزند و همذات پنداری" کند. ما هم به مانند شخصیت‌های فیلم مدام در حال پیش‌بینی و آرزو کردن این هستیم که "کاش اتفاقی برای الی نیفتاده باشد" و "در مقام حدس زدن" بر می‌آییم و به هر ترتیبی شده نمی‌خواهیم باور کنیم که یک اتفاق بد، یک اتفاق تلخ رخ داده است. شهاب حسینی در یک دیالوگ گزنده اما به یاد ماندنی به ترانه علیدوستی می‌گوید:"یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی‌پایان است". خیلی کسانی که "درباره الی" را دیده‌اند هنوز هم دوست ندارند که باور کنند الی در دریا غرق شده و با خود می‌پرسند که آیا واقعا الی در دریا غرق شد؟

حالا و در "جدایی نادر از سیمین" ما با یک "جریان" و یک "زندگی" و "پروسه" تلخ و عذاب آور روبه‌روییم. اتفاق بزرگی مثل غرق شدن یک شخصیت (درباره الی) و یا برملا شدن واقعیتی مثل داشتن یک زن دیگر (چهارشنبه سوری) در کار نیست. ما با یک زندگی ملال آور روبه‌روییم. یک زندگی با جزییاتی که هر کدام می‌تواند عذاب آور باشند. فکرش را بکنید: زندگی با کسی مثل نادر به خودی خود تا چه حد می‌تواند عذاب‌آور باشد، یا نگهداری از فردی مثل پدر نادر که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد چقدر با دردسر روبه رو خواهد بود. تلخی زندگی حجت و همسرش هم بماند که خود شرح مفصلی می‌طلبد. فنا شدن زندگی "ترمه" پیش روی تک تک کسانی که به پرده نقره‌ای سینما چشم دوخته‌اند هم مزید بر علت. از این دست مسایل در "جدایی نادر از سیمین" کم نیست.

توجه به این نکته هم جالب است: در آغاز فیلم ما می‌بینیم که سیمین درخواست طلاق داده و می‌خواهد که از نادر جدا شود، اما واقعیت چیز دیگری است. یکی از دردآورترین واقعیت‌ها هم همین است؛ سیمین نیاز به محبت دارد. او به دخترش ترمه گفته که اگر نادر از او بخواهد که بماند و نرود، خواهد ماند، اما نادر هرگز از سیمین این را نمی‌خواهد و به او نمی‌گو.ید که بماند. در واقع این نادر است که از سیمین جدا می‌شود یا بهتر است بگوییم جدا شده، ظاهرا مدت‌هاست که جدا شده.

در " جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی به طرز ناجوانمردانه‌ای - روی این واژه اصرار دارم – ما را در مقام پیش‌بینی و قضاوت قرار داده و به عنوان یک قاضی روی صندلی سینما می‌نشاند. ما به عنوان مخاطب در لحظه لحظه فیلم در حال قضاوت هستیم و این قضاوت که معمولا درست از آب در نمی‌آید مثل یک خوره روح مان را می‌آزارد. حتی سکانس پایانی فیلم هم تکلیف را روشن نمی‌کند و طعمی تلخ از قضاوت و پیش‌بینی را به کام ما باقی می‌گذارد. به قول خود فرهادی: "داستان فیلم تلخ است چون صادق است و جعل نمی کند".

ایجاد این حس در درون مخاطب کار ساده‌ای نیست و باید گفت که فرهادی در روایت یک داستان صادق و گزنده و تلخ ماهرانه عمل کرده است.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢