زمانی که زمینه‌ای بود

 

 

... در آن زمان تهران دیگر برای این افراد پاتوقی نداشت، جنگ ایران و عراق شروع شده بود، جمعیت تهران هنوز به مرز انفجار نرسیده بود. شوک اولیه‌ی زیر و زبر شدن زندگی‌ها، خفیف‌تر شده بود، بخشی از طبقه‌ی تحصیل‌کرده و شاغل در حکومت سابق بی‌کار شده و روی دست خودشان مانده بودند و انتظار می‌کشیدند (انتظار چی؟) لاجرم پیدا شدن گوشه‌ی دنجی در محله‌ای مسکونی و مُشجر و خوش آب‌وهوا، که کتاب‌فروشی هم بود و فروشنده‌های‌اش هم کتاب‌شناس بودند و راهنمایی می‌کردند، و احیانن استکانی چای قند پهلو هم تعارف می‌کردند، مکانی شد برای کسانی که نیاز به چنین فضایی را حس می‌کردند.

... به مرور زمان "زمینه" محلی شد برای سر زدن بسیاری از نا‌م‌آوران و روشن‌فکران اعم از ادبی و فرهنگی. از این نام‌آوران می‌توانم به حضور گه‌گاه همیشه استادمان دکتر شفیعی کدکنی اشاره کنم که با خانواده می‌آمد و کوچک‌ترین‌شان روی زمین می‌نشست و کتاب‌های کودکان را تورق می‌کرد. دکتر محمد مقدم، داریوش شایگان، ایرج افشار، کیکاووس جهانداری، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، محمود دولت‌آبادی، محمد بهمن بیگی، بیژن جلالی نازنین، دکتر عزت‌الله فولادوند، عباس کیارستمی، مسعود کیمیایی، و حتی خانم فائقه آتشین و بسیاری دیگر که اگر بخواهم نام ببرم باید چندین صفحه را فقط به نام این عزیزان اختصاص بدهم. و البته پنجشنبه‌ها هم به راه بود، تا آنجا که اگر کسی به دلیلی غیبت می‌کرد، مورد سوال قرار می‌گرفت.

 

[خاطرات گُلی امامی از کتابفروشی زمینه، ماهنامه تجربه، شماره اول، اردیبهشت 1390]

برای خواندن اصل مطلب به اینجا نگاه کنید.

عکاس: حمید جانی‌پور، وبسایت نشرچشمه

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸