مرداد، ماهِ خاطره

مرداد، ماهِ خاطره است برای من. ماه تولد دوستانی عزیز و کسانی که دوست‌شان دارم. دَه – دوازده‌تایی هستند. به یاد همه‌شان هستم. هرچند شاید یکی – دو نفرشان فراموش کرده باشند رابطه‌ی صمیمی‌مان را. گاهی از خودم می‌پرسم مگر می‌شود فراموش کرد؟ قصه‌ی یکی – دو سال نیست. عمرِ ده ساله دارد دوستی فراموش شده‌مان!

من هفته‌ای یک‌بار خواب می‌بینم. می‌بینم که با همان دوست سال‌های دور داریم توی کوه گپ می‌زنیم و بالا می‌رویم و سیگار می‌کشیم و گاهی بین راه، روی تخته سنگ‌های بزرگ لَم می‌دهیم که خنک هستند و نشستن روی آنها خستگی را از تن آدم به در می‌کند.

یک وقت‌هایی هم خواب می‌بینم که رفته‌ایم سینما و دوست نازنینم سرش را گذاشته روی شانه‌ام و انگار خوابیده – یا شاید هم خودش را به خواب زده تا من صداش کنم – و فیلم همین‌طور دارد رو به اتمام می‌رود.

مرداد، ماهِ گرمِ تابستان، اگر با خاطره بازی‌های دوران سرخوشی‌هام همراه نبود تحمل‌کردنی هم نبود. کاش همیشه خاطره باشد؛ مرداد باشد؛ دوستان به یاد هم باشند.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٤
برچسب‌ها : روزنوشت ، خاطره