کتاب‌هایی که می‌خوانم (4)

در باز شد و خانم گلاس، یک زن تقریبا چاق با توری سر، یک‌وَری آمد توی حمام. سِنش تحت هر شرایطی کاملا نامعلوم می‌ماند، ولی هیچ‌وقت نه به اندازه‌ی وقتی که توری سر بسته بود. ورود او به اتاق‌ها معمولا به همان اندازه که جسمانی، گفتاری هم بود. «نمی‌دونم چه‌طوری می‌تونی این‌جور توی وان بمونی.» بلافاصله در را پشت سرش بست، مثل کسی که به نمایندگی از فرزندانش جنگ بسیار قدیمی‌ای را علیه کوران‌های پس از حمام رهبری می‌کند. گفت «برای سلامتی هم خوب نیست. می‌دونی چند وقته تو اون وان نشسته‌ای؟ دقیقا چهل و پنج ــ»

[فرانی و زویی / نوشته‌ی جی . دی . سلینجر / ترجمه‌‌ی میلاد زکریا / نشر مرکز / 1383]

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۸