کتاب‌هایی که می‌خوانم (3)

امروز سه شنبه است که اصلن ربطی به من ندارد، چهارشنبه‌ها فقط به حساب می‌آید. امروز می‌شود تا ظهر بخوابم، بعدش آتش به آتش سیگار روشن کنم و دوباره بخوابم تا ساعت دو. آن موقع مژده زنگ می‌زند ومی‌گویم ترانه‌های مهیار دمشقی بخواند یا یک چیز مزخرف دیگر که تا تمام شود گلویم را صاف کنم، چشمهایم را بمالم و سیگاری روشن کنم. شعر خواندنش که تمام شود دیگر صدایم شبیه آدم‌های بیدار است و غر نمی‌زند چرا همه روز را خوابیده‌ام. البته بیدار بودن یا نبودنم فرقی ندارد؛ فقط این مهم است که چرا صبح نرفته‌ام دفتر مختاری و نسپرده‌ام برایم شاگردی پیدا کند. هر کاری کنم ناراحت نمی‌شود و به همین راضی است که صبح‌ها رفته باشم پیش مختاری...

[داستان همشهری / پروانه / محمد طلوعی / مرداد 1389]

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
برچسب‌ها : کتاب