آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی‌تابانه می‌خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!

بر پشت سمندی

گویی، نو زین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه‌ئی بیهوده ست

بوی پیرهنت

این‌جا، و اکنون...

کوه‌ها در فاصله

سردند

دست، در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می‌جوید

و به راه اندیشیدن

یأس را، رج می‌زند

بی‌نجوای انگشتانت

فقط...

و جهان از هر سلامی خالی است

[احمد شاملو]

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
برچسب‌ها : شعر ، احمد شاملو