شادمانی بی‌سبب

چند روزی بود که حال کاکتوسم خوب نبود. صبح کمی با هم صحبت کردیم. یک مقدار بهتر شده...

به‌اش گفتم:

سلام / حال همه‌ی ما خوب است / ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور / که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گویند / با این همه عمری اگر باقی بود / طوری از کنار زندگی می‌گذرم / که نه زانوی آهوی بی‌جفت بلرزد / نه این دل ناماندگار بی‌درمان

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۱
برچسب‌ها : عکس ، شعر