بارانِ بی‌دریغ

دو روز است که باران، بی‌دریغ می‌بارد. یک سال بعد از زلزله بم بود که برای انجام یک پروژه تحقیقاتی که استادم آقای کریمیان متولی آن بود به بم رفتیم. شب اول اسکانمان در هتل آزادی بود که احساس کردم نفس‌ام بالا نمی‌آید. رفتم توی محوطه باز هتل و آسمان را دیدم که می‌غرد و به زودی خواهد بارید. مرجان نبی‌زاده هم نخوابیده بود و آمده توی حیاط تا نفسی بگیرد. شاید تا خود صبح صحبت کردیم و فکر می‌کنم گریه...

هوای این دو روز به شدت یاد آن روزهای بم را در خاطرم زنده کرده. روز آخر، حضرت استاد شجریان را هم زیارت کردیم. سفر پُر خاطره‌ای بود.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
برچسب‌ها : خاطره ، عکس ، محمد رضا شجریان