زاویه مشترک

این عکس را 7 سال پیش گرفتم. با بچه‌های دانشگاه رفته بودیم اردوی علمی؛ کرمان. یکی از لذت‌بخش‌ترین سفرهایی بود که تا به امروز تجربه‌اش کرده‌ام. بعد از آن سفر، فکر می‌کنم چهار بار دیگر هم رفته‌ام کرمان، اما واقعیت این است که از هیچ‌کدام لذت نبردم. هر بار به همان جاهایی که با دوستانم سرک کشیده بودیم سرک کشیدم اما...

این عکس را وقتی داشتیم به طرف میمند می‌رفتیم، در یک کاروان‌سرای قدیمی گرفتم. پشت دوربین، داشتم با یکی از عزیزترین دوستانم که این روزها فاصله‌ی بین‌مان خیلی زیاد شده گپ می‌زدم. این عکس حاصل گفتگوی ما و در واقع یک‌جور نگاه مشترک یا زاویه مشترکی است که در آن لحظه به آن رسیده بودیم.

دلم برای آن روزها، دلم برای خودم، برای آن دوستم که هنوز هم وقتی به او فکر می‌کنم قلبم می‌تپد، تنگ شده. کلا دلتنگم...

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥
برچسب‌ها : روزنوشت ، عکس