می دانیم جای ما کجاست!

 درباره مصدق خیلی گفته اند و خیلی شنیده ایم. مثل تمام مردان بزرگ این دیار، مصدق هم در دوره خود با بی مهری ها و عداوت ها روبه رو بود. حتی در دروه های بعد از حکومت داری اش هم همواره مخالفان و موافقانی داشت که یا با قدرت از او دفاع می کردند و یا با تمام قوا به تخریب اش می پرداختند. با تمام این احوال نباید فراموش کرد که او مرد بزرگ و فرهیخته ای بود.

چند روز پیش ایمیلی داشتم که داستانی از مصدق را روایت کرده بود. صحت و سقم اش با ارسال کننده:

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در  ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از  موقع به محل رفت. در حالی که از قبل محل نشستن همه ی شرکت کنندگان  تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست ...
 
جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس رو به روی دکتر مصدق منتظر  ایستاده بود تا بلکه او بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده نخست وزیر ایران گفت: "شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست".
 
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا  در آمد و گفت: "شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می دانیم جایمان کدام است، اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟"

او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و  کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...
 
سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خودش قرار گرفت.
 
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست ، فضای جلسه تحت
تاثیر مستقیم این رفتار پیر
مرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤
برچسب‌ها : روزنوشت