مرا ببوس...

 

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار، که می‌روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته‌ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان هم‌پیمان با قایقران‌ها

گذشته از جان باید بگذشت از توفان‌ها

به نیمه شب‌ها دارم با یارم پیمان‌ها

که بر فروزم آتش‌ها در کوهستان‌ها

شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم

نگر تو ای گل من، سرشک غم به دامن، برای من میفکن

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می‌مانم، تا لب بگذاری بر لب من

دختر زیبا از برق نگاه تو، اشک بی‌گناه تو، روشن سازد یک امشب من

 

بعد از تحریر: زمزمه‌ی بیشتر وقت‌های تنهایی

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۸
برچسب‌ها :

خوراکی

 

لازانیا را دوست دارم. خوردن‌اش هم سهل است و هم ممتنع. انگار آداب خاصی می‌طلبد تناول این خوراک. اما اگر دور از چشم دیگران امکان فارغ شدن ازکارد و چنگال فراهم شد، نباید نگران چرب و چیلی شدن دور دهان بود و فقط باید به لذت بلعیدن (!!!) این خوراکی لذیذ فکر کرد.

اگر اهل‌خوردن لازانیا هستید و اصولا با خوراک‌های چند لایه میانه خوبی دارید، حتما گراتن بادمجان و سیب‌زمینی را هم امتحان کنید. من که یکی از خواننده‌گان ثابت همشهری آشپزی هستم، دستور پخت این خوراک لذیذ را که در مجله‌ی خوشمزه‌ی همشهری آشپزی آمده در اینجا بازنشر می‌کنم.

«در این گراتن همه سبزیجات خوشمزه مثل بادمجان،‌ فلفل دلمه‌ای و سیب‌زمینی همراه با دو نوع پنیر (پارمسان و تست) وجود دارد. پس در واقع می‌شود آن را جزو غذاهای پرانرژی و مقوی به حساب آورد. از طرفی دیگر در کل این خوراک، فقط کمی گوشت چرخ‌کرده استفاده شده که در بالا رفتن قیمت آن تاثیر زیادی ندارد.

مواد لازم برای ۶ نفر: ۲۰۰ گرم گوشت چرخ‌کرده، ۲۰۰ گرم قارچ، ۴ عدد سیب‌زمینی درشت، ۱ کیلو بادمجان، ۱ عدد فلفل دلمه‌ای، ۱ عدد گوجه فرنگی، ۵۰ گرم پنیر پارمسان، ۵ ورق پنیر تست، ۳ عدد تخم‌مرغ، ۱ عدد پیاز، ۱ قاشق سوپ‌خوری رب گوجه‌فرنگی، روغن، نمک و فلفل به میزان لازم.

 

۱- سیب‌زمینی‌ها را خوب بشویید و پوست بگیرید. حالا آنها را به صورت لایه‌لایه برش بزنید. دقت کنید لایه‌های سیب‌زمینی نازک نباشند، چون بعد از پخت له می‌شوند و در غذا دیده نمی‌شوند.

۲- حالا در یک قابلمه آب بریزید و روی حرارت بگذارید تا جوش بیاید. بعد از جوش آمدن آب، سیب‌زمینی‌ها را در آب جوش بریزید و حدود ۱۰ دقیقه صبر کنید تا کمی نرم شوند در واقع نیم‌پز شوند، سپس آنها را آبکش کرده کنار بگذارید.

۳- پیاز را پوست کنده و پس از شستن خلالی خرد کنید. حالا در یک تابه گود مناسب مقداری روغن ریخته، روی حرارت بگذارید. بعد از داغ شدن روغن پیازها را در آن سرخ کنید و گوشت چرخ‌کرده را هم اضافه کرده و تفت دهید. قارچ را هم شسته و ورقه‌ای خرد کنید و همراه با گوشت تفت دهید.

۴- نمک و فلفل و یک قاشق رب گوجه‌فرنگی اضافه کنید و مواد را خوب هم بزنید. در این مرحله فلفل‌دلمه‌ای را هم خرد کرده و به گوشت بیفزایید و در صورت نیاز مقدار کمی آب به تابه اضافه کرده و در تابه را بگذارید تا مواد بپزند، بعد از اطمینان از پخت گوشت تابه را از روی حرارت برداشته و کناری بگذارید تا از حرارت بیفتد.

۵- بادمجان‌ها را شسته و پوست بگیرید، آنها را حلقه حلقه برش زده و بعد از کمی نمک زدن و از بین رفتن تلخی آنها، در مقداری روغن سرخ کنید. حالا بادمجان‌های سرخ شده را هم کنار بگذارید.

۶- حالا که کل مواد داخل گراتن آماده است، ظرف مناسبی را که می‌خواهید گراتن را در آن درست کنید، آماده نمایید. در اینجا ظرف مورد نظر تابه گود چدنی است.

۷- در تابه چدنی مقداری روغن بریزید، حالا سیب‌‌زمینی‌ها را در ته ظرف روی روغن بچینید تا یک لایه سیب‌زمینی سطح ظرف را بپوشاند. لایه دوم بادمجان‌های حلقوی سرخ شده است. بعد از چیدن بادمجان‌ها مخلوط مایه گوشت را روی بادمجان‌ها ریخته و پهن کنید.

۸- گوجه فرنگی را حلقه حلقه کرده روی گوشت بچینید. ورقه‌های پنیر تست را هم چیده و با پنیر پارمسان رنده‌شده روی سطح گراتن را بپوشانید. فر را روشن کنید و با درجه حرارت ۱۸۰ درجه سانتی‌گراد گرم کنید.

۹- تخم‌مرغ‌ها را در کاسه بشکنید و هم بزنید تا یکدست شوند. حالا مایه آماده را روی سطح گراتن بریزید. در واقع این کار را باید طوری انجام دهید که تخم‌مرغ‌ها همه جای گراتن پخش شوند.

۱۰- تابه را روی سینی فر در طبقه وسط بگذارید و اجازه دهید ۱۵ دقیقه زمان بگذرد تا گراتن پخته شود. بعد از این مدت شعله بالای فر (گریل) را روشن کنید و پنج دقیقه دیگر هم گراتن را، از بالا حرارت دهید تا روی آن برشته شود.

یک‌جور دیگر: به جای گوشت چرخ‌کرده از سویا هم می‌توانید استفاده کنید یا حتی گوشت را حذف کنید.

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦
برچسب‌ها : خوراکی‌ها

می‌شود در ذهن تکرارت کرد

 

"فروغ" ِ بانوی اردیبهشت، "سیما"ی شوکران، "رویای" کاغذ بی‌خط، شما را دوست دارم.

انسان رنج کشیده را از صدای‌اش، از نفس‌هاش، از نگاه‌اش، از لحن و بیان‌اش می‌شود شناخت. می‌شود دوست‌اش داشت، می‌شود در ذهن تکرارش کرد. می‌شود به دوستی با او غره شد. می‌شود به هم‌نشینی با او تفاخر کرد. «مینو»ی «فرشچی»؛ ممنونم از شما...

[کامنت خانم فرشچی برای یادداشت چه‌قدر خوب است که نگرانمی]
پسر عزیز  و محبوب و با احساسم سلام
فقط بدان که مدت‌هاست مشترى نوشته‌هاى تو شده‌ام و از خواندن آنها عمیقا لذت مى‌برم و احساس غرور مى‌کنم. چه کنم؛ من به ثروت‌هاى اردبیل حساسم! براى خودت و خانواده و هر کسى که تو را دوست دارد و تو دوستش دارى  آرزوى سلامت و شادمانى دارم.
با بهترین آرزوها / مینو فرشچى
  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦

روز جشن

 

دکتر حسن روحانی

 

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

دکتر حسن روحانی: اگر من پیروز انتخابات شدم علاقه‌ای ندارم برای پیروزی در انتخابات جشن بگیرم! من می خواهم روزی که همه جوان‌های ما شاغل بودند و بیکار نبودند آن روز جشن بگیرم؛ آن روزی که زندگی مردم در بهبود و رفاه بود آن روز من جشن می‌گیرم؛ آن روزی که غمی در چهره کارگر ندیدم آن روز جشن بگیرم؛ آن روزی که محیط دانشگاه محیط صفا و نشاط و علم و دانش بود آن روز من جشن می‌گیرم؛ آن روزی که ایران در جایگاه غرور و افتخار در سراسر جهان بود آن روز جشن می‌گیرم؛ آن روزی که تحریم را در هم شکستم و روابط خوب با دنیا برقرار کردیم آن روز من جشن می‌گیریم؛ آن روزی که صادرات غیر نفتی ما بر واردات ترجیح پیدا کرد آن روز جشن می‌گیرم؛ آن روزی که مردم ما احساس رضایت کردند آن روز، روز جشن ما است، روز پایکوبی ما هست؛ روزی که لبخند بر لب پیر و جوان، زن و مرد، روستایی و شهری و سراسری کشور ما شاهد باشیم، روز جشن ملی ما خواهد بود. به امید آن روز.

اینجا را ببینید

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٥

تدبیر

 

 

کسی را باید که تدبیر شاید

 

 

حمایت سیدمحمد خاتمی از دکتر روحانی

حمایت آیت الله هاشمی رفسنجانی از دکتر روحانی

وبسایت دکتر حسن روحانی

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢

راست بگو؛ نهان مکن...

 

 

زلف که را گشوده‌ای حلقه به حلقه مو به مو؟

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠
برچسب‌ها : شعر ، مولانا

ایمان به جادوی کلمات

ما کسی را لازم داریم که بتوانیم برایش بنویسیم. بتوانیم به او اعتماد کنیم. که طرف ما را بفهمد. گاهی لازم است برای فهمیده شدن خودمان، به طرف مقابل کمک کنیم. گاهی لازم است کسی نداند که ما یکی را داریم که حرف‌هامان را می‌فهمد، که از جنس خودمان است، که دنیای مشترک با ما دارد و برای هر حس‌مان یک معنی توی ذهنش ثبت شده. گاهی ما به آدمی نیاز داریم که در جایی دور در تاریخ، با او خاطره مشترک داشته باشیم؛ خاطره مشترک شیرین...

باید نوشت. برای ارتباط با این آدم، باید نوشت. باید به جادوی کلمات مومن بود. باید درد را در کلمات حل کرد. مثل زهر در آب. یا شکر در چای! باید خودمان را به کلمات بسپریم و به آنها اعتماد کنیم. کلمات ما را به جای خوبی خواهند بُرد...
  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸
برچسب‌ها : روزنوشت

از عادت بی‌زارم

 

خانه

نبودت را

عادت کرده

من اما

هنوز

در خیابانی که

چراغ‌های آن روشن است

با تو

با خیال تو

قدم می‌زنم

و مقابل ویترین‌های پُر زرق و برق

تماشای لباس‌های رنگ به رنگ را

به چشمانت

هدیه می‌کنم.

ما در خیال

کوکاکولا را

آزادانه

و بی‌هیچ محدودیتی

سَر می‌کشیم

و به زمانی می‌اندیشیم

که روی شیشه‌ی اغذیه‌فروشی

با خطی زشت

نوشته بود: ... نوشابه

بدون ساندویچ

فروخته نمی‌شود...

ما در خیال

به سینما می‌رویم

و با گرامافون قدیمی

صفحه‌ی پاگانینی

گوش می‌کینم

و کنار رود سن

عکس یادگاری می‌گیریم.

 

من

از عادت بی‌زارم

خانه نبودت را

عادت کرده...

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱
برچسب‌ها : شعر

مرگ به مثابه عشق

 

من دریافتم که همان‌طور که در مورد زندگی نباید به هیچ‌کس گوش کرد، در مورد مرگ هم نباید به کسی گوش سپرد. درباره مرگ باید مانند عشق سخن گفت. با صدایی آرام، صدایی مجنون. تنها باید کلمه‌هایی ساده که مناسب است به کار بُرد. کلمه‌هایی ساده که مناسب یگانه‌گی این مرگ باشد؛ کلمه‌هایی ساده که مناسب ملایمت این عشق باشد.

 

فراتر از بودن / نوشته‌ی کریستین بوبن / برگردان: نگار صدقی

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٤

مرگ بر فراز زندگی

 

من بی‌توجهی کردم. در هفته چندین‌بار می‌دیدمت. بهتر است بگویم همواره می‌دیدمت؛ حتا تنهایی‌اَم، در این آپارتمان، از تو لبریز بود. تنهایی‌ام در این آپارتمان با امید به دیدار مجدد تو دوست‌داشتنی بود و من بی‌توجهی کردم. ما موضوع صحبت‌مان را انتخاب نمی‌کردیم؛ درباره‌ی هر چیزی حرف می‌زدیم. درباره‌ی پول، خدا، بچه‌ها، کتاب و بالشی که حراج شده که تو می‌خواستی با من برای خریدنش به منطقه‌ی صنعتی «مُن سوله‌مین» بروی. فروشگاه‌هایی که در آن‌ها همراه تو بودم، امروز به نظرم افسانه‌ای می‌آیند. آن‌ها برای من بیش از کشورهای دوردست رویایی هستند و من بی‌توجهی کردم. تو نبوغ آن را داشتی که کلام را به یک جشن بدل سازی و من خیال می‌کردم که این کلام، این کلام خیال‌پرداز و شاد، بی‌پایان است. من با سادگی هر چه تمام‌تر شاخ و برگ مرگ را بر فراز زندگی‌مان فراموش کرده بودم و فراموش کرده بودم که این شاخ و برگ می‌تواند ناگهان تیره گردد و بر ما سنگینی کند و ناگهان دیگر کسی نیست تا غم و شادی‌اَم را با او در میان بگذارم؛ کسی نیست تا به کلمه‌های روزمره‌ی زندگی، ملایمتِ پلووِری افتاده بر شانه را در شب‌های تابستانی ببخشاید؛ در شب‌های تابستانی – زمانی که درخت‌های بزرگ جز سرما و ظلمت چیزی نمی‌بخشند.

 

فراتر از بودن / نوشته‌ی کریستین بوبن / برگردان: نگار صدقی

 

  
نوشته‌ی : رضا فضل‌اله نژاد ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱