همین چند خط

نامزدهای جایزه ادبی گلشیری

با جمع‌بندی امتیازهایی که دو گروه ارزیابان و نظردهندگان به آثار داده بودند، از میان مجموعه‌داستان‌های دو سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ و رمان‌های منتشرشده در سال ۱۳۸۹، آثاری که به حد نصاب تعیین‌شده رسیده و بالاترین امتیاز را آورده‌اند به عنوان نامزدهای این دوره به شرح زیر اعلام می‌شوند. در مرحلـه‌ی بعد داوران این دوره در چهار بخش مجموعه‌داستان، مجموعه‌داستان اول، رمان، و رمان اول آثار نامزد دریافت جایزه را بررسی و برندگان را اعلام خواهند کرد. بنیاد امیدوار است بتواند در مراسمی درخور، همراه با اعلام برندگان این دوره، داوران را نیز معرفی کند.

مجموعه‌داستان
آدم‌ها، احمد غلامی، ثالث
ابر صورتی، علیرضا محمودی ایرانمهر، چشمه
برو ولگردی کن رفیق، مهدی ربی، چشمه
بماند، بهناز علی‌پور گسکری، چشمه
تو هیچ گپ نزن، محمدحسین محمدی، چشمه
کتاب ویران، ابوتراب خسروی، چشمه

مجموعه‌داستان اول
آستین‌های رنگی، تایماز افسری، نی
پرتره‌ی مرد ناتمام، امیرحسین یزدان‌بد، چشمه
خواب با چشمان باز، ندا کاووسی‌فر، چشمه
خویش‌خانه، آیت دولتشاه، افکار
در ماهی می‌میریم، سعید شریفی، افراز
شکار حیوانات اهلی، علی شروقی، چشمه
و حالا عصر است، طیبه گوهری، ثالث

رمــان (شامل داستان بلند و مجموعـه‌داستان‌های به‌هم‌پیوسته)
خنده‌ی شغال، وحید پاک‌طینت، نشر چشمه
رام‌کننده، محمدرضا کاتب، نشر چشمه
لب بر تیغ، حسین سناپور، نشر چشمه
ماه کامل می‌­شود، فریبا وفی، نشر مرکز

رمان اول (شامل داستان بلند و مجموعـه‌داستان‌های به‌هم‌پیوسته)
بهار برایم کاموا بیاور، مریم حسینیان، کتابسرای تندیس
پنجره­ زودتر می‌میرد، پوریا عالمی، علم
زیر آفتاب خوش‌خیال عصر، جیران گاهان، چشمه
شبیه عطری در نسیم، رضیه انصاری، آگه
یکشنبه، آراز بارسقیان، چشمه

گزارش کامل مرحله‌ی نخست یازدهمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری‌ را که فهرست کامل آثار و نام ارزیابان و نام اعضای کمیته‌ی جایزه هم در آن آمده است، در این صفحه از سایت بنیاد گلشیری بخوانید.

[مطلب از سایت خوابگرد برداشته شده / نامزدهای یازدهمین دوره‌ی جایزه‌ی هوشنگ گلشیری]

+ رضا فضل اله نژاد ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حقیقت ممنوع

فریدریش ویلهلم نیچه (به آلمانی: Friedrich Wilhelm Nietzsche)‏ (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ - ۲۵ اوت ۱۹۰۰) یک فیلسوف، شاعر، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی بود. از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ٔ امروزی بر مبنای سؤالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزش‌ها و اخلاق بوده‌است. نوشته‌های وی سبک تازه‌ای در زبان آلمانی محسوب می‌شد؛ نوشته‌هایی بسیار ژرف و پر از ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌ها می‌نامید.

"من وقتی نام خود را به چیزی یا کسی وصل می‌کنم - این که له یا علیه  او باشد چندان مهم نیست - یعنی برای آن چیز یا کس حرمت و امتیاز قائلم."

"من ایده‌ئال‌ها را رد نمی‌کنم، فقط با دست‌کِش برشان می‌دارم... ما در پی ممنوعه‌ایم: با همین نشانه روزی فلسفه‌ی من پیروز خواهد شد. زیرا تاکنون اصولن چیزی جز حقیقت را ممنوع نکرده‌اند."

[اینک آن انسان (آدمی چگونه همان می شود که هست) / فردریش ویلهلم نیچه / ترجمه‌ی بهروز صفدری / نشر بازتاب نگار / 1387]

 
 
[.]

بیست و ششِ اسفندِ هشتاد و هفت آسمان ابری بود و باران نم نم می‌بارید. بهانه‌ی دیدارمان تولد من بود. فاصله‌ی کافه‌ای در حوالی میدان مادر را تا برج آرین پیاده رفتیم. کتاب، تنها هدیه‌ای است که تا به حال بین ما رد و بدل شده. این‌بار هم قرار است که همین اتفاق تکرار شود.

بیرون باران تندتر می‌بارد. من دارم نیچه تورق می‌کنم...

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اول دبستان

این کتاب در آرشیو یک معلم کرمانشاهی نگهداری می شود کتاب اول دبستان 70 سال پیش

این تصویر با بوی مداد و پاک کن و تراش و کیف قدیمی دوران دبستان، توامان یک خاطره واحد را می سازندکتاب اول دبستان دوران ما

کتابی که معلوم نیست بچه های ما با آن صاحب خاطره بشوند یا نه...کتاب اول دبستان بچه‌های امروز

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زَنای خوشبخت!

اوریانا فالاچی (به ایتالیایی: Oriana Fallaci) ‏(۲۹ ژوئن ۱۹۲۹- ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶) روزنامه‌نگار، نویسنده و مصاحبه گر سیاسی برجسته ایتالیایی بود که در شهر فلورانس متولد شد و در سن ۷۷ سالگی در همان شهر درگذشت. وی در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت می‌کرد. آنچه بیش ار هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه‌های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر بود. [ویکی پدیا] 

"حتمن شما خبر دارین که زَنای هندی - مثل اغلب زنای آسیایی - به خاطر عشق ازدواج نمی‌کنن، اونا ازدواج می‌کنن تا بچه به دنیا بیارن! هرچه‌قدر تعداد بچه‌هاشون بیشتر باشه خوشبخت‌ترن و شادتر! عین کشاورزی که از پُرباری محصولش احساس غرور می‌کنه و خوش‌حال می‌شه! "

[جنس ضعیف / اوریانا فالاچی / ترجمه ی یغما گلرویی / انتشارات نگاه / 1387]

+ رضا فضل اله نژاد ; ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حالا که مرده‌ام

برای کسی که نمی‌شناسمش نامه می‌نویسم. نامه می‌نویسم که بخواند، نمی‌خوانَد، همین‌طور نخوانده پرت می‌کند توی جوب [جوی؟!] آب و یک کشیده‌ی آب‌دار می‌خواباند زیر گوشم که گوشم یک‌دفعه از ضربِ کشیده‌اش زنگ می‌زند! نمی‌دانم، باید همین‌طور بگویم؟ از کشیده خوردن گوش آدم زنگ می‌خورد؟ چه فرقی می‌کند، مهم دردی است که کشیدم، درد جسم مهم نیست‌ها، مهم درد روح است...

چند وقت پیش دوباره دیدمش. داشت سوار ماشین یک غریبه می‌شد؛ حالا دیگر چه فرقی می‌کند، من که 23 روز است مُرده ام.

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نبرد من

مردم یک نژاد باید در یک رایش [قلمرو - امپراطوری] باشند. آلمانی ها حق ندارند به دنبال استعمارگری باشند تا وقتی که همه فرزندان خود را در یک کشور گرد هم آورند. وقتی قلمرو رایش همه آلمانی‌ها را در آغوش بگیرد و نتواند معاش آنان را تامین کند، آن‌گاه به علت نیاز افراد، به لحاظ اخلاقی این حق را دارد که در فکر تملک قلمروهای خارجی باشد.

نمی‌دانم آیا متنفر بودن از هیتلر و بدگویی درباره او به نوعی نماد روشن‌فکری محسوب می‌شود یا نه. اما اگر این‌چنین باشد من قطعن آدم روشن‌فکری نبوده و نخواهم بود.

آخر چطور می‌شود از آدمی که همواره تمام همّ و غم‌اش تلاش برای اعتلای همه جانبه سرزمین و نژاد خودش بوده متنفر بود؟ حداقل من نمی‌توانم.

"نبرد من" که به قلم خود آدولف هیتلر نوشته شده، کتابی است که بعد از خواندنش در سال‌های گذشته، علاقه‌ام را به این دیکتاتور دوست داشتنی بیشتر کرد. حالا ترجمه‌ی بهتری از "نبرد من" به بازار آمده که خواندنش لذت بخش است.

پیش از آوردن بخشی از کتاب در اینجا، به این نکته اشاره کنم که هیتلر از همان دوران کودکی تمایل داشته که اتریش را به خاک آلمان ملحق کند. اصولن جنگ افروزی هیتلر به خاطر آلام و دردهایی بوده که از ناحیه اجحاف در حق سرزمین مادری‌اش به او روا داشته می‌شده [!] او برای الحاق اتریش به آلمان دلایل خاص خود را دارد که در خلال خواندن "نبرد من" متوجه آن می‌شویم.

"آلمان - اتریش باید به سرزمین مادری آلمان بزرگ بازگردد و در واقع نه به خاطر هرگونه ملاحظات اقتصادی. نه، نه. حتا اگر اتحاد از نظر اقتصادی تفاوتی ایجاد نکند و حتا اگر از نقطه نظر اقتصادی زیان‌بار هم باشد، باز هم باید اتفاق بیافتد. مردم یک نژاد باید در یک رایش [قلمرو - امپراطوری] باشند. آلمانی ها حق ندارند به دنبال استعمارگری باشند تا وقتی که همه فرزندان خود را در یک کشور گرد هم آورند. وقتی قلمرو رایش همه آلمانی‌ها را در آغوش بگیرد و نتواند معاش آنان را تامین کند، آن‌گاه به علت نیاز افراد، به لحاظ اخلاقی این حق را دارد که در فکر تملک قلمروهای خارجی باشد. در آن هنگام شمشیر مثل گاوآهن است و ضجه‌های جنگ، نانِ روزانه‌ی ِنسل آینده را تامین خواهد کرد."

[نبرد من / آدولف هیتلر / ترجمه‌ی شهرزاد حکیم مختار / مهرداد مهاجر / نشر معیار اندیشه]

+ رضا فضل اله نژاد ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عقیده

رومن گاری / نویسنده ای که پیش از خودکشی در یادداشتی نوشت: "خیلی خوش گذشت، ممنون و خداحافظ"هر قدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد کمتر باید با او مخافت کرد.

[خداحافظ گری کوپر / رومن گاری / ترجمه‌ی سروش حبیبی / انتشارات نیلوفر]

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نان شب

ننه صنوبر مهدور 76 ساله مدتی است که با کشیدن نقاشی‌های کودکانه‌ی خود در محله یافت‌آباد و امام‌زاده حسن (ع) تهران به امرار معاش می‌پردازد... [منبع و عکس‌ها: خبرگزاری مهر]

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بخور، عبادت کن، عشق بِوَرز...

 سال های 82 - 83 بود که برای گذراندن درس "روش تحقیق عملی" باید سراغ یک سوژه می‌رفتیم و با نظارت استادمان [خانم دکتر علیرضانژاد] آن‌را در قالب یک پروژه تحقیقاتی مورد بررسی قرار می‌دادیم.

هرچند در آن سال‌ها تصور روشنی از انجام یک کار تحقیقاتی در حوزه جامعه‌شناسی نداشتم و این کار بیشتر برایم شبیه به یک تفریح دانشگاهی [آکادمیک] بود، اما سوژه‌ای که به اتفاق مرجان شیرزداه انتخابش کردیم، موردی بسیار جدی و قابل تعمق بود؛ "بررسی شبکه روابط اجتماعی زنان مطلقه".

در مجموع آن مطالعه و تمرین دانشگاهی موجب شد تا مساله‌ی زنان همواره به عنوان یک دغدغه در ذهنم باقی بماند.

این اواخر با کتابی روبه رو شدم که از این حیث [منظور همین حیثی است که در بالا به آن اشاره شد؛ دغدغه مساله زنان!!!] برایم جالب بود؛ غذا، دعا، عشق.

کتابی را خانمی به نام "الیزابت گیلبرت" نوشته که نویسنده‌ای جوان از امریکاست. ظاهرن کتاب مورد نظر، 158 هفته متوالی در پیشخوان کتاب‌فروشی‌های امریکا، عنوان بالاترین فروش را از آن خود کرده و حالا با ترجمه‌ی خوب خانم ندا شادنظر توسط انتشارات محترم افراز منتشر شده.

این کتاب یک عنوان فرعی هم دارد: "داستان واقعی زنی در جست و جوی همه چیز در ایتالیا، هند و اندونزی".

"غذا، دعا، عشق" 300 صفحه است و قیمت آن 7700 تومان. جالب آن که کمپانی سینمایی "کلمبیا پیکچرز" از روی این کتاب فیلمی ساخته که جولیا رابرتز در آن به ایفای نقش پرداخته و در حال حاضر هم روی پرده سینماهاست [Eat، Pray، Love].

ویکی پدیا در خلاصه این فیلم آورده: "الیزابت گیلبرگ زنی است که بعد از شکستی در بارداری و طلاق از همسرش، به این فکر می افتد که برای درک ارزش زندگی دست به مسافرتی دور دنیا بزند. او چهار ماه در ایتالیا می ماند و غذا می خورد (بخور) چهار ماه در هند عبادت می‌کند (عبادت کن) و حالا که دو ارزش زندگی را یافته می خواهد تناسبی بین عبادت و خوردن پیدا کند که به طور شگفت انگیزی به ارزش عشق می رسد (عشق بورز)...."

بخشی از کتاب:

"به جووانی [مثل ایتالیایی‌ها تلفظ کنید] عشق می‌ورزیدم. اما به دلایل بسیاری این علاقه نادرست بود. جووانی ده سال کوچک‌تر از من بود و مانند اکثر پسرهای ایتالیایی بیست و چند ساله بود. او هنوز با مادرش زندگی می‌کرد و نمی‌توانست همسر ایده‌آلی برای من باشد. من زن امریکایی 36 ساله‌ای بودم که در زندگی مشترکم شکست خورده و از همسرم جدا شده بودم و بلافاصله بعد از طلاق به مردی علاقه‌مند شدم که حاصل این عشق چیزی جز اندوه و غمی ناخوشایند نبود. بعد از این دو شکست پی‌در‌پی، بی‌نهایت احساس اندوه و شکست می‌کردم. گویی هفت هزار سال عمر کرده بودم. ناگفته نماند من به سنی رسیده بودم که باید بر اندوه از دست دادن عشقِ پسرِ جوانِ چشم قهواه‌ایِ زیبا فائق می‌آمدم، بنابراین تصمیم گرفتم تمام آن یک سالی که در سفر بودم مجرد بمانم..."

 

بعد از تحریر: از خواندن بعضی کتاب‌ها یا دیدن بعضی فیلم‌ها، حسی مثل شستن رخت توی دل، به‌ام دست می‌دهد...

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آرزو

چه چیزی خطرناک‌تر از این: من در زندگی هیچ آرزویی ندارم...

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سرما / حجره / بخاری چوبی / کرسی و...

حالا بیرون هوا سرد است و تو از ترس سوز سرما که مغز استخوانت را نشانه نرود، می‌خزی کنج دفتر قدیمی‌ات که بخاری‌اش از اول مِهر مثل چی، راسخ و استوار می‌سوزد. یاد دفتر پدربزرگم می‌افتم. فرش‌فروش بود و پشت مغازه‌اش، حجره مانندی درست کرده بود که روی میزش، همیشه چرتکه‌ای چوبی بود و تقویم رومیزی و چند تا دفتر بزرگ که حساب‌های مردم را توی آنها می‌نوشت. زمستان‌ها گوشه‌ی حجره / دفتر "آقام" یک بخاری بزرگ چوبی بود که هر چند ساعت یک بار شکمش را پر می‌کرد با هیزم. هیزم! هیزم را توی انبار نگه می‌داشت.
شب‌ها هم توی اتاقش که همیشه‌یِ زمستان کرسی داشت، با چای و میوه و آجیل از مهمانانش / ما پذیرایی می‌کرد. می‌چپیدیم زیر کرسی و با هم بازی می‌کردیم وَ چه خاطره‌هایی...
حالا اما، نه از بخاری چوبی خبری هست و نه از هیزم و نه کرسی. دیگر فرصتی / فضایی نیست که بازی‌ها و شوخ و شنگی‌های آن زمان را تکرار کنیم.
حالا همین‌طور تکیه می‌زنم به صندلی نه چندان راحتی که با هر حرکتی صدای قِژقِژش مجبورم می‌کند تلاش کنم تا بی‌حرکت بمانم، چه خیال بیهوده‌ای، بالاخره که تکان خواهم خورد، بالاخره که صدای قِژقِژ این صندلی زهوار در رفته بلند خواهد شد...
+ رضا فضل اله نژاد ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

وداع

تمام کارهایم را انجام دادم. حتا قبض تلفن را هم از طریق تلفن بانک پرداخت کردم. قبض آب و برق و گاز و شارژ ساختمان را هم که دوشنبه داده بودم به سلیمان تا بپردازد. پول‌ها را هم گذاشته‌ام توی کشوی بالایی کُمد خودم. فقط یک چک سه میلیونی هست که سلیمان واریز می‌کند، تو از روی پول‌های توی کشو به‌اش بده. کار خاصی نمانده. همه چیز را در یک یادداشت نوشته‌ام و گذاشته‌ام کنار تلویزیون. گاز را روشن گذاشته بودی، کتری داشت می‌سوخت، خاموشش کردم.

می‌روم بمیرم... خداحافظ

+ رضا فضل اله نژاد ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نگاه جامعه شناسانه به نهضت حسین(ع)

فکر می‌کنم 10 سالی از بار اولی که "جامعه شناسی قیام امام حسین (ع) و مردم کوفه" را خوانده‌ام گذشته. کتاب پژوهشی است جامعه‌شناسانه در باب قیام سومین امام شیعیان.

به‌طور عمده سرفصل‌های کتاب شامل: "پیشینه کتاب / جامعه شناسی قیام امام حسین (ع) و مردم کوفه / درآمد / مسئله / گزارش کوتاهی از قیام امام حسین(ع) / قیام امام در ساختار قبیله ای نظام اجتماعی اعراب / خلأ بحران زا در مرگ رهبران نظام های پدر سالار / عناصر اساسی جنبش / قطع رابطه رهبری با جنبش / «فقدان سازماندهی» و «جنگ روانی» / نقش طبقات و اشراف / «فرصت» و «تردید» / علل سیاسی / مذمت کوفیان از زبان امامان شیعه / جامعه کوفیان از زبان امامان شیعه / عدم گسترش بسیج / قیام امام حسین(ع) راسیونل بود یا غیر راسیونل؟ / پی نوشت: کارکردهای عاشورا / درآمد / تمایز نهادها و کارکردها / کارکردهای آشکار عاشورا / کارکرد ایجاد همبستگی / کارکرد الگوسازی / کارکردهای پنهان عاشورا / (خاتمه) سوگواری و مرگ باوری و شور زندگی / پی نوشت: اربعین، فلسفه تکرار و فصل رویش" می‌شود.

عمادالدین باقی، فعال سیاسی و پژوهشگر علوم اجتماعی، نویسنده این کتاب است. در کنار "حماسه حسینیِ" علامه مطهری، "شهید جاویدِ" مرحوم صالحی نجف آبادی در این ایام خواندن "جامعه شناسی قیام امام حسین (ع) و مردم کوفه" هم مفید خواهد بود.

[عکس بهتری از جلد کتاب پیدا نکردم، پوزش!]

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مرد

مرد را دردی اگر باشد خوش است...

+ رضا فضل اله نژاد ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مسابقه

صبح برای بازدید از پروژه‌ی مسکن مهر، همراه وزیر راه و شهرسازی رفته بودیم شهر پرند.

در یکی از مجموعه‌هایی که از آنجا بازدید به عمل آمد، روی تابلو اعلانات خواندم: "برادر [...] برنده‌ی مسابقه‌ی نماز".

هنوز هم در فکرم که ایشان دقیقن در چه چیز برنده شده: تندخوانی، صحیح‌خوانی، زیباخوانی، کامل‌خوانی، یا بالاخره چی خوانی؟!!

+ رضا فضل اله نژاد ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

در سوگ تو سنگ می‌زند بر سینه

گل با دل تنگ می‌زند بر سینه

با سوز و گداز نوحه می‌خواند باد

باران چه قشنگ می‌زند بر سینه

+ رضا فضل اله نژاد ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حرف حساب

بدبینی مزیت انسان‌های اهل تفکر است...

[اریک امانوئل اشمیت / خرده جنایت‌های زَناشوهری]

+ رضا فضل اله نژاد ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آوای درد!

این نامه‌ای است که آوای مشکاتیان، به جناب محمدرضا لطفی نوشته. نامه واکنشی است به مصاحبه لطفی با مجله آسمان که موجب تعجب خود من هم شد. [متن نامه را از سایت خوابگرد که متعلق به سید رضا شکراللهی است نقل می‌کنم].

چرا خود را پیش چشم همگان دار می‌زنید آقای لطفی؟!

به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبرد‌م حتا نامی‌ از کسی‌ که زمانی‌ زخمه‌هایش بر تارهای تار می‌توانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بی‌خویش‌ات کند در این روزگار همه خویش‌پرست! اما در این هنگام به روشنی می‌گویم که می‌خواهم از کم‌لطفی لطفی‌ بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.

 استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانی ام که حرمت می‌شناسند، پس هنوز می‌خوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استادماندنِ شما بماند برای تاریخ.

هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین. پدرِ من هیچ‌گاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای‌ هر دو بازماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای‌ حقیقی رفیق می‌دانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمی‌افرازیم به غرور از حرمت‌ مردمی که پرویز می‌دانست.

باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش می‌داشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذب‌های خنده‌آور گفتید. تا این‌جا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتش‌بیار معرکه‌ای شدید که نباید. پس برای‌تان مرور می‌کنم  چیزهایی را که نمی‌دانید یا نمی‌خواهید که بدانید.

خاطره‌ی به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل می‌کردند؟ می‌دانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سال‌ها شکست؟  چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرت‌هایی را که در میان اجرا، هنرمندان‌مان را از روی سن پایین می‌کشیدند؟ آن سال‌ها شما در گوشه‌ای از دنیا آرام گرفته بودید!

استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان می‌آورم که در اوایل انقلاب آن‌قدر بعضی‌  تندرو بودند که باید سِلفون روی کاست‌های سونی را می‌سوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی‌ که شما خیلی راحت از آن سخن می‌گویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دل‌ها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوق‌شان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجش‌های گونه‌گون در این سال‌ها بگویم، می‌شود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، می‌شود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.

آن‌قدر ضدو نقیض میان گفته‌های شما هست که نمی‌دانم کدام را باید به چالش کشید. گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد. مرور کنید مصاحبه‌های‌تان را. شما به همه و جزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آن‌قدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چه‌قدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟ شاید نمی‌دانید اما بسیاری را می‌شناسم که عاشقانه دوست‌تان داشتند و اکنون از گفته‌های شما خجل‌ اند.

استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمی‌کشد، اما می‌تواند راوی خاطره‌ای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشک‌ـ‌به‌ـ‌گونه و گاهی‌ هم سماع‌کنان به نغماتش گوش می‌کنند.

شبی‌ که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمه‌ی کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم‌ زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا این‌قدر زود آمدید؟ خوب اید؟ با نگاهی‌ همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس می‌کردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار می‌زند...»

آوا ـ  ۲ آذرماه ۱۳۹۰

بعد از تحریر: متن مصاحبه آقای لطفی را در نشریه محترم "آسمان" که شنبه هفته گذشته منتشر شد می توانید ببیند. لطفی در این مصاحبه گلایه های شدیدی از استاد شجریان، مشکاتیان و چند تن دیگر از اساتید داشته که گلایه های چندان به جا و درستی نیستند.

صحبت های لطفی دست آویز برخی سایت ها قرار گرفته تا آنها به راحتی از این طریق بر بزرگان موسیقی این مرز و بوم بتازند. در بخشی از گفته های لطفی می خوانیم:

"مطالبی را که شجریان در بیرون مرزها و داخل مرزهای کشورمان مطرح‌ کرده، ‌با مطالبی که من گفته‌ام و می‌گویم کاملاً متفاوت است. شجریان از سال 57 و بعد از انقلاب تا امروز بالاترین حجم تولید و بیشترین و موفق‌ترین کنسرت‌ها را داشته است. اگر شجریان قبل از انقلاب یک دهم موسیقی تولید کرده بود، بعد از انقلاب صد در صد تولید داشته است. شخص آقای شجریان اگرچه مانند بسیاری از موسیقی‌دان‌ها دچار مشکلاتی بوده ولی هیچ‌وقت برنامه‌هایش قطع نشده، آثارش منتشر شده، کنسرت‌هایش برگزار شده و همیشه مجوز گرفته است... ضمن اینکه من اصلا دوست ندارم هنرمندان‌مان تریبون خودشان را از داخل به خارج از کشور ببرند. به همین دلیل شخص من هرگز با بی‌بی‌سی مصاحبه نکرده‌ام. با صدای آمریکا در طول 25 سال فعالیتم در خارج از کشور به طور مشروط مصاحبه کرده‌ام."

 

+ رضا فضل اله نژاد ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی‌تابانه می‌خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!

بر پشت سمندی

گویی، نو زین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه‌ئی بیهوده ست

بوی پیرهنت

این‌جا، و اکنون...

کوه‌ها در فاصله

سردند

دست، در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می‌جوید

و به راه اندیشیدن

یأس را، رج می‌زند

بی‌نجوای انگشتانت

فقط...

و جهان از هر سلامی خالی است

[احمد شاملو]

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ششمین تجربه

 

محسن آزرم در وبلاگ خود از انتشار ششمین شماره تجربه خبر داده. فهرست مطالب خواندنی این شماره از تجربه را عینن از وبلاگ شُمال از شُمالِ غربی ِ جناب آزرم نقل می‌کنم.

ـ سردبیر: محمّد قوچانی ـ

 چهار‌شنبه، در ششمین شماره‌ی ماه‌نامه‌ی‌ تجربه می‌خوانید

   از این فرهادکُش فریاد: پرونده‌ای درباره‌ی روایت‌های عبّاس کیارستمی از شاعرانِ کلاسیک و این‌که آیا این‌طور باید مُدرن بود؟ + گفت‌وگوی امید روحانی با عبّاس کیارستمی به‌مناسبتِ انتشارِ دو کتابِ آتش و آب و مقاله‌ها و یادداشت‌هایی از مهدی فیروزیان، مجتبا پورمحسن، محمّد آزرم، منصور ملکی، رضا حیرانی، رسول رخشا، علیرضا غلامی و مهدی یزدانی خرّم.

  زنده باد رئالیسم: پرونده‌ای به‌مناسبتِ سال‌‌مرگِ احمد محمود؛ داستان‌نویسی که به رمانِ واقع‌گرای ایران آبرو بخشید + گفت‌وگو با حسن میرعابدینی درباره‌ی اهمیتِ رئالیسم در داستان‌نویسیِ احمد محمود و مقاله‌ها و یادد‌اشت‌هایی از یونس تراکمه، جواد ماه‌زاده، فرشته نوبخت، سینا دادخواه، حبیب باوی ساجد، علی مسعودی‌نیا و امیر احمدیِ آریان.

   لیبرالِ شکست‌ناپذیر: پرونده‌ای به‌مناسبتِ صدودهمین سال‌روزِ تولّدِ آندره مالرو + گفت‌وگوی فیگارو با آندره مالرو و مقاله‌ها و یادداشت‌ها و ترجمه‌هایی از  هرمز همایون‌پور، سیروس ذکاء، کاظم فیروزمند و مرجان عبداللهی.

  شعرهای آنتیگونه برای ایسمنه: پرونده‌ای درباره‌ی نمایشِ نامه‌هایی به تب؛ نوشته‌ی محمّد چرم‌شیر و کارگردانیِ سیامک احصایی + گفت‌وگو با فاطمه معتمدآریا درباره‌ی سال‌های فعالیت در تئاتر و بازیگری و گفت‌وگوی جمعی با بازیگران و کارگردانِ تئاترِ نامه‌هایی به تب.

   ایوانُفِ چخوفِ امیرِ کوهستانی: درباره‌ی ایوانُفِ چخوف نوشته و کارِ امیررضا کوهستانی + گفت‌وگوی مجید اسلامی با امیررضا کوهستانی درباره‌ی تئاترِ تازه‌اش.

   بندبازیِ هنر روی طنابِ اقتصاد: بازخوانیِ شش‌سال حضورِ ایرانی‌ها در حراج‌های جهانی + گفت‌وگو با پرویز تناولی درباره‌ی تکانی که کریستیز به بازارِ هنرِ ایران داد، میزگردی با حضورِ یعقوب امدادیان، امید تهرانی، حسین عبدالهاشمپور و آیدین امدادیان، گفت‌وگو با کوروش شیشه‌گران، گفت‌وگو با افشین پیرهاشمی، گفت‌وگو با نصرالله افجه‌ای، گفت‌وگو با کامبیز صبری و مقاله‌ها و یادداشت‌هایی از غلامحسین نامی، پرویز براتی، احمد میرزازاده، علیرضا امیرحاجبی، علی فرامرزی و داریوش قره‌زاد.

   نسلِ نیمه‌ی هفتاد: پرونده‌ای درباره‌ی موسیقیِ پاپ بعد از انقلاب به‌مناسبتِ انتشارِ آلبومِ محتسب از علیرضا عصّار + گفت‌وگو با علیرضا عصّار درباره‌ی اوّلین ‌روزهای موسیقیِ پاپ، میزگردِ آسیب‌شناسیِ موسیقیِ پاپ با حضورِ رضا مهدوی، بهروز صفّاریان و روزبه بمانی، و مقاله‌ها و یادداشت‌هایی از یغما گُلرویی، ادیب وحدانی، مجتبی معظّمی و خدایار قاقانی.

   زندگیِ شیرین: پرونده‌ای برای یه حبّه قند؛ فیلمی از رضا میرکریمی + گفت‌وگو با رضا میرکریمی با حضور نگار جواهریان درباره‌ی یه حبّه قند و حاشیه‌هایش و نقدها و یادداشت‌هایی از احمد طالبی‌نژاد، سیّد محمّد بهشتی، رضا امیرخانی، کامیار محسنین، مصطفی مستور، روبرت صافاریان، مهرزاد دانش، رامتین شهبازی، کریم نیکونظر و محسن آزرم.

زندگی، رنج و دیگر هیچ: پرونده‌ای برا‌ی درختِ زندگی و ترنس مالیک + نقدها و یادداشت‌ها و ترجمه‌هایی از سعید عقیقی، کامیار محسنین، وحید مرتضوی، امیر خضرایی‌منش، کِنت جونز، اِدریَن مارتین، حسین عیدی‌زاده، آراز بارسقیان و میلاد کاشفی.

 گفت‌وگو با محمود طلوعی سردبیرِ مجلّه‌ی خواندنی‌ها + یادداشتِ محمّدابراهیم باستانیِ پاریزی درباره‌ی خواندنی‌ها و امیرانی و دو یادداشت از رضا معطّریان و اکبر منتجبی درباره‌ی حسین قندی و محمّد فرنود.

 پرونده‌ای درباره‌ی مجلّه‌ی ادبیِ گرانتا + چهره‌نگاریِ سه شخصیتِ معروفِ این نشریه و نگاهی به زندگیِ اوّلین سردبیرِ گرانتا نوشته‌ی علیرضا کیوانی نژاد

   و

   در جُنگِ تجربه

  یادداشتِ گیزلاوارگار سینایی درباره‌ی گوستاو کلیمت و نقّاشی‌هایش، گفت‌وگوی کوتاهی با بهرام دبیری نمایشگاهِ نقّاشی‌اش،‌ گفت‌وگوی کوتاهی با علیرضا فانی درباره‌ی نمایشگاهِ عکس‌هایش، گفت‌وگوی کوتاهی با کامبیز درم‌بخش درباره‌ی نمایشگاهِ کارتونش، یادداشتی از یونس تراکمه، شعرهای سیّدعلی صالحی هوشنگ رهنما، داوود سعیدی، محمّدمحسن سوری، و شعرهای توماس ترانسترومر، یوران گریدر، ماری لوندکویست، آرنه یونسون، کریستینا لوگن به ترجمه‌ی سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان و داستان‌های سلما رفیعی، ماریو بارگاس یوسا، معمّر قذّافی، شعرهای طنزِ اکبر اکسیر، داستانِ طنزِ شهرام شهیدی، بخش‌هایی از فیلم‌نامه‌ی یه حبّه قند نوشته‌ی سیّدرضا میرکریمی و محمّدرضا گوهری، نمایش‌نامه‌ای از سرافین و خوآکین آلوارز کوئینتیرو، خاطراتِ محمود کیانوش، بخشی از سفرنامه‌ی مارک تواین به فرانسه، روایتِ حجّت شکیبا از نقّاشی برای فیلم‌های علی حاتمی، چند بُرش از دفترِ خاطراتِ آندری تارکوفسکی و...

  و...                                                             

  داستان‌ها و شعرهایی در کارگاهِ تجربه

+ رضا فضل اله نژاد ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شادی ... غم

شادی را از یاد مبر

تا وقتی روی خاک ایستاده‌ای

تا وقتی نسیم چهره‌ات را نوازش می‌کند

تا وقتی نفس تازه می‌کنی زیر آسمان آبی بیکران

تا وقتی تبرها خفته‌اند [بلاگادیمیتروا / شاعر بلغار]

  [.] 

سهم من از غم: یک دنیا

سهم تو از شادی: بی‌حساب.

تو را نمی‌دانم

من اما

حاضرم تمام غم‌هام را با تو قسمت کنم [زمستان 87 / کوهرنگ]

+ رضا فضل اله نژاد ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()